اعتراضات خیابانی در مفهوم آمریکایی تظاهراتی که بوی انتخابات می دهد

اعتراضات خیابانی در مفهوم آمریکایی تظاهراتی که بوی انتخابات می دهد

عبدالرحمن ولایتی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: اگر بتوان اعتراضات ایالات متحده را جدای از تحلیل جامعه شناختی و آکادمیک تعبیر کرد باید گفت که این اعتراضات بیشتر رنگ سیاسی داشته و معطوف به انتخابات ۲۰۲۰ است و حتی در یک موضع سوء ظن گونه می توان این را در قالب یک فرآیند و در پی پاندمی کرونا برای اجماع جامعه نخبگان سیاسی دموکرات – جمهوریخواه آمریکایی برای شکست دونالد ترامپ در انتخابات دسامبر دانست که هر چند سخت به نظر می رسد.

به گزارش گروه رسانه ای برای اردبیل عبدالرحمن ولایتی به نقل از دیپلماسی ایرانی اظهار کرد: این روزها مهمترین رویداد جهانی که توجه همه محافل تحلیلی – خبری را به خود جلب کرده، اعتراضات و به تعبیری عریان تر شورش همه گیر در ایالات متحده آمریکاست که به دنبال مرگ عضوی از جامعه رنگین پوستان آمریکا به وقوع پیوسته است. در واقع سناریو مرگ سیاهان در فرم مظلومانه به دست جامعه مسلط سفید در آمریکا برای خود از تاریخ دیرینی برخوردار است که گاهی اوقات دستمایه اعتراضات جامعه آمریکایی را فراهم کرده است که نمونه تاریخی آن ترور مارتین لوترکینگ بود و نمونه بارز اخیر مرگ جرج فلوید در ایالت مینه سوتاست که به دست پلیس ایالتی و به دنبال دستگیری وی در پی جعل دلار تقلبی روی داده و به یک اعتراض و جنبش سراسری و فراگیر در بیشتر ایالت های آمریکا تبدیل شده است. اکنون با این شرایط حاد بحران اجتماعی که دامن ایالات متحده آمریکا را فرا گرفته افکار عمومی جهانی با این چالش و سوال روبه روست که واقعا در آمریکا چه خبر است؟
در پاسخ به این سوال باید در ابتدا ساختار سیاسی و فرهنگی حاکم بر جامعه آمریکایی را مورد ارزیابی و مداقه قرار داد و در این ارتباط تاریخ جنبش های اعتراضی آمریکا را از زاویه جامعه شناختی وارسی کرد.
ایالات متحده آمریکا که از تاریخی کمی بیش از دویست سال برخوردار است در همان ابتدای شکل گیری با جدایی از اقمار بریتانیا در نوع خود یک جمهوری – دموکراسی متمایز را بنا کرد که به دموکراسی روستایی در فرهنگ آمریکایی مشهور شد به جهت اینکه دموکراسی در فرهنگ سیاسی آمریکا برخلاف تعریف در متون سیاسی فرانسه و بریتانیا به جای تسری از مرکز به پیرامون از پیرامون و از مناطق روستایی – شهری به مراکز ایالتی و فدرالی منعکس شد و به تعبیری یک دموکراسی بومی، آغشته به فرهنگ و سنت های محلی و بومی را بنیان نهاد که آزادی های حمل سلاح در جامعه آمریکایی برخاسته از این فرهنگ دموکراتیک منحصر است. بسیاری از مولفه های بومی و سنتی که با وجود تصویر فوق مدرن زندگی آمریکایی همچنان در زوایای زندگی آمریکائیان مشهود بوده است و کارکرد دارد. پس می توان اینطور بیان کرد که در بررسی تحلیلی مسائل آمریکا باید منحصر و متفاوت از فرم واحد جوامع دیگر برخورد کرد.
یکی دیگر از ویژگی های منحصر جامعه آمریکایی که در موضوعات و مباحث تحلیلی باید مورد لحاظ قرار داد بافت ناهمگن و متکثر جامعه آمریکاست که متشکل از نژادهای گوناگون جامعه انسانی در قالب خرده جوامع متعدد است که از اقصی نقاط جامعه بین المللی در بستر جغرافیای آمریکا گرد آمده اند. یکی از آن خرده جوامع دیرینه و تاثیرگذار، جامعه سیاه پوستان آفریقایی تبار است که در سده اول تشکیل دولت ایالات متحده آمریکا و حاکمیت ساختار برده داری در فرم و شکل برده به آمریکا مهاجرت کرده اند که در گذر زمان با تغییر ساختار حاکمیت و لغو قانون برده داری تدریجا در فرم شهروند تعریف شده اند. ولی مهمترین نکته ای که متاثر از مولفه های عنصر ناخودآگاه روانشناختی است که در جامعه آمریکایی استثنا هم ندارد وجود بینش ثانوی نسبت به جامعه رنگین پوستان بلاخص سیاهپوستان است که در لایه های افراطی سفید آمریکا رسوب کرده است و با حضور دونالد ترامپ در کرسی کاخ سفید در مقام رئیس عالی ایالات متحده آمریکا با دکترین “American First” و تعریف شهروند اصیل آمریکایی در فرم یک سفید با تاکید بر اولویت حق جامعه سفید این باور و بینش دوباره احیاء شده ولی به جهت ملاحظات و قوانین عصر حاکم با رویکرد “Human Rhights” به صورت عریان خود را نشان نمی دهد اما در پستوی ارتباطات اجتماعی و فرهنگی موجود است که در بزنگاه های اجتماعی با توسل به یک بهانه ای خود را در قالب یک اعتراض گسترده با مطالبه برخورداری از حقوق یکسان نسبت به سفید نشان می دهد.
اکنون جامعه و دولت ایالات متحده آمریکا با یکی از همان بزنگاه‌های مطالبه گری سیاهان در گرو مرگ جرج فلوید مینه سوتایی روبه روست که به شکل تقریبا فراگیر بیشتر ایالت های آمریکا را درگیر ساخته و حتی دستاویزی برای سازمان های مردمی حقوق بشری شده و طیفی از سفیدپوستان را نیز با خود همراه کرده است. ولی اگر به همان سوال اول مقاله برگردیم دوباره باید بپرسیم با این اوصاف که به شکل مقدمه در تشریح اجمالی ساختار آمریکا بیان شد واقعا در آمریکا چه خبر است؟ و این اعتراضات گسترده و فراگیر که رنگ جهان سومی دارد در جامعه مدرن آمریکا به کجا ختم خواهد شد؟
در پاسخ به این سوال در بستر جامعه شناسی سیاسی و علوم روابط بین الملل در راستای شفافیت ذهن مخاطبان زعم نگارنده این است که این تیپ اعتراضات گسترده حتی با رنگ کمی آعشته به خشونت در فضای اجتماعی، فرهنگی جوامع لیبرال دموکراسی فرمی به هنجار و نرمال دارد و در متن قانونی دولت آمریکا در بحث آزادی های مدنی و اجتماعی گنجانده شده است و در بستر همین نص قوانین مدنی است که این شکل اعتراضات در آمریکا برای خود تاریخ دارد. البته این نکته را نیز نباید نادیده انگاشت که حضور دونالد ترامپ در مسئولیت ریاست دولت با راهبرد ساختارشکنانه خارج از عرف سیاست آمریکایی که به طور معمول در دامنه منشوری دموکرات – جمهوریخواه بود همانطور که در بسیاری از زوایا صدای نخبگان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آمریکا را در آورده در موضوع همین کنش های مدنی نیز تاثیر معیوب گذاشته و شکل اعتراضات مدنی را از خصلت تاریخی خود دور ساخته است. در برش مصداقی اگر اجماعی به تاریخ اعتراضات مدنی در هزاره سوم نگاه مقایسه ای داشته باشیم به وضوح تفاوت بین جنبش وال استریت و یا همان جنبش نود و نه درصدی که در زمان ریاست باراک اوباما در آمریکا شکل گرفت با این جنبش اخیر را مشاهده می کنیم. در واقع جهان بینی دونالد ترامپ از همان لحظه ورود به کورس رقابت ریاست حمهوری و بعد از پیروزی با تاکید بر احیای حقوق جامعه سفید پوست شکل گرفت و این خود به تنهایی برای تضعیف حقوق سیاهان کافی بود؛ حقوقی که در طول سالیان سال و به شکل کاملا تدریجی و با خون دل و هزاران کشته سیاه به دست آمده است، به طوری که حضور باراک اوباما در کرسی کاخ سفید یک پیروزی قرن برای سیاهان در کل جهان بود ولی متاسفانه ظهور دونالد ترامپ با بینش محافظه کاری افراطی پتک بزرگی بر آن دستاورد تاریخی جامعه سیاهان زد و اکنون در واقع واکنش جامعه سیاهان ایالات متحده را که نزدیک به چهل میلیون نفر از کل جمعیت آمریکا را شامل می شود در برابر مرگ جرج فلوید به دست پلیس سفید باید در این راستا ارزیابی کرد.
در واقع اعتراضات اخیر آمریکائیها به شکل بسیار گسترده و حتی آغشته به خشونت جهان سومی در بعضی از ایالت ها بیشتر تفسیر روانشناختی تحقیر از جانب گفتمان شبه فاشیستی حاکم بر کاخ سفید را دارد که توسط دونالد ترامپ دنبال می شود و مطالبه و هدف معترضین که به قول استفان والت اثر ۵۰۰۰ام هم گرفته بیشتر تغییر نسبت قوانین برخورد پلیس با جامعه سیاهان حتی در فرم بزه است که منجر به تغییر قوانین رفتاری پلیس در بعضی از ایالتها نیز شده است. البته در هنگام تنظیم مقاله یک حادثه قتل سیاه دیگری در ایالت آتلانتا نیز به هنگام تخلف و بزهکاری فرد سیاه مجددا توسط پلیس روی داده که در واقع می توان گفت این رابطه نگاه بدبینانه ساختاز پلیس آمریکا به جامعه سیاه در شکل بزهکاری به یک سنت تبدیل شده است که برای خود تحلیل جامعه شناختی دیگری را می طلبد.
نهایتا باید گفت که از منظر علوم سیاسی و روابط بین الملل در گرایش جامعه شناختی نباید بحران های اجتماعی جوامع را در فرم و استایل واحد نگریست چرا که این بحران ها به تناسب جوامع، شکل و استایل حکومت، تاریخ، فرهنگ، قوانین دولتی و ساختار حکومتی هر کدام ویژگی های خاص خود را دارد و اعتراضات اخیر ایالات متحده آمریکا را نیز در شکل یک بحران ولی به مفهوم آمریکایی باید معنا کرد. البته مولفه های شناور دیگری نیز همواره در بحران های اجتماعی هر جامعه ای ورود می کند که بستگی به ذکاوت و خرد دولتی آن جامعه دارد که به چه شکلی آن را مدیریت کند تا بحران فروکش کند. به همین خاطر باید گفت که به طور مطلق بحران های اجتماعی از یک قوانین خاص بومی هم تبعیت نمی کند بلکه هر آن انحراف از مسیر تعریف شده و تبدیل به یک شگفتی نیز وجود دارد هر چند این هم زیاد متاثر از تاریخ و فرهنگ ساختار دولتی جوامع دارد. نتیجتا در یک عبارت اگر بتوان اعتراضات ایالات متحده را جدای از تحلیل جامعه شناختی و آکادمیک تعبیر کرد باید گفت که این اعتراضات بیشتر رنگ سیاسی داشته و معطوف به انتخابات ۲۰۲۰ است و حتی در یک موضع سوء ظن گونه می توان این را در قالب یک فرآیند و در پی پاندمی کرونا برای اجماع جامعه نخبگان سیاسی دموکرات – جمهوریخواه آمریکایی برای شکست دونالد ترامپ در انتخابات دسامبر دانست که هر چند سخت به نظر می رسد.

نویسنده: دکتر عبدالرحمن ولایتی، نویسنده و پژوهشگر روابط بین الملل

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *