تبارشناسی جریان ریاکاری در اردبیل

تبارشناسی جریان ریاکاری در اردبیل

گاه خواسته یا ناخواسته انسان ، نسلها را باهم قیاس می کند، نسل اول انقلاب کسانیکه در اوایل انقلاب جوان بودند و تعیین کننده، نسلی که برخی از آنها دنبال روشنفکران دینی بودند و عده ای دنبال اجرایی کردن عقاید قهرمانان بزرگ و نامی دنیا و عده ای دنبال پول و مقام و مسئولیت و عده ای دنبال خدمت به کشور و به قول امام (ره ) خدمت به محرومان و مستضعفان، خلاصه خوب یا بد، هر قشری درصدی از نسل اول انقلاب را به خود اختصاص می‌دادند اما شاید بتوان گفت که ریا کاران نتوانسته بودند درصد زیادی را به خود اختصاص دهند ، نماز جمعه که تمام می شد گوشه ای از میدان ساعت ( ساعات قاباغی یا بازار آغزی) یک مشروب خور یا یک روزه خور یا یک زانی رو داشتند شلاق می زدند ، در طرفی دیگر مرحوم حاج علی نجارقابل( پدر شهید) و دوستانش ، مینی بوس ها رو آماده کرده بودند تا داوطلبان را برای کمک به روستائیان در کشاورزی به دهات ببرند حواست که پرت اینها می شد مجاهدین خلق (منافقین) نشریه خود را می چپاندند زیر بغلت، اندکی که جلوتر می‌رفتی حزب توده نشریه‌اش را دستت می‌داد و برخی مواقع نشریات سپاه پاسداران که در ساختمان کنار پل علی آباد ( درمانگاه فعلی امام رضا) تهیه می شد به دستت می رسید که حاوی پیام امام (ره) و بحث های سیاسی بود و اندکی آنطرفتر سخنرانی جدید پدر طالقانی را که در دو صفحه آ چهار تکثیر شده بود دستت می دادند
خلاصه هر کسی سعی می کرد فکر خود را جا بیاندازد ریا کاری هم بود اما با توجه به تضارب آرایی که وجود داشت خیلی نتوانسته بود سهم بسزایی از فرهنگ رفتاری مردم را به خود اختصاص دهد
نسل دوم انقلاب ماهایی بودیم که در اوایل انقلاب کودکی بیش نبودیم و سهمی هم در این انقلاب نداشتیم، فقط ناظر بودیم ناظر همین صحنه هایی که در بالا ذکر شد برخی از افراد نسل ما، چشم و گوش بسته به احزابی که مانیفست آنها را نمی دانستند پیوستند رفتند در داشچیلار به کتابخانه فلق که وابسته به منافقین بود پیوستند بعدها هم بعضی‌هایشان دستگیر شدند و برخی از کشور رفتند، برخی‌ها به پایگاههای مقاومت رفتند و در محلات خود به کارهای مختلف سیاسی و فرهنگی پرداختند این قشر بیشتر از بقیه به بدنه انقلاب وصل بودند چون اکثراً فرمانده های پایگاهها از سپاهیان یا از دبیران پرورشی و بینش اسلامی و دینی بودند و سعی داشتند بچه ها را به سمت و سوی افکار حضرت امام (ره) سوق دهند، در این زمان و در حقیقت زمان نوجوانی نسل دوم اتفاقات زیادی افتاد، دفاع مقدس، روشن شدن ماهیت بسیاری از احزاب سیاسی فعال و تقریباً تثبیت حکومت اسلامی به رهبری امام (ره ) و مشخص شدن خطوط انحرافی مانند خط بنی صدر و قطب زاده و رجوی و غیره
در شهرستانها هم برخی ها که به ترفندی اطراف نماینده ولی فقیه ( مرحوم حضرت آیت الله مروج) می پلکیدند، پراکنده شدند .تقریبا مشخص شد که آینده نظام اسلامی دست چه کسانی و چه تیپی خواهد بود.
این امر مبارک در کنارش یک موضوع نامبارک را می پروراند و آن ریا کاری بود ، عده‌ای که نه در انقلاب سهم داشتند و نه در دفاع مقدس با بوییدن مسیر بادی که قرار بود بوزد، خود را برای تصاحب میزهای مسئولیت آماده می‌کردند درست در زمانیکه گوینده جمله ی”ما تشنگان خدمتیم نه شیفتگان قدرت” شهید شده بود.
اردبیل مثل جاهای دیگر کشور دو قطبی شده بود و سه قشر اساسی بین فعالین اجتماعی به چشم می خورد خط امامی ها ، منتقدان خط امام و ریاکاران …
آنهاییکه بر سر سفره معاویه بودند و با علی (ع) به نماز می ایستادند و مطبوعات و رسانه فعالی هم نبود که پرده از رُخ چند چهره ها بردارد.
البته نشریه‌ای مستقلی هم وجود نداشت، هیئت پیگیری متشکل از بزرگان دلسوز شهر تشکیل شده بود و در صدد استان کردن اردبیل بودند مدام نامه می نوشتند و با مسئولین مکاتبه می کردند از تمام نامه ها رونوشتی هم به آیت الله مشگینی (ره) و آیت الله موسوی اردبیلی(ره ) ارسال می‌شد آن بزرگان هم سعی داشتند پیگیر استان شدن اردبیل باشند.
در این میان نمایندگان اردبیل در مجلس هم نقش اساسی داشتند نیروهای انقلابی دور نماینده ولی فقیه را می گرفتند و برخی ها جلسات مخفیانه تشکیل می دادند و با تبریز و مدیران کل آن زمان رایزنی می کردند تا ادارات را تصاحب کنند ادراتی که اداره کل نبودند.
خدا رحمت کند جناب مهندس خسروی را، فرماندار اردبیل بود و فرمانداری اردبیل فرمانداری کل نام گرفته بود .در سال ۱۳۷۲ اردبیل بعد از سفری که مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی ، به اردبیل داشت استان ش.
و این در حالی بود که ریاکاران، بیشترین تلاش خود را می کردند تا مدیران کل را از میان خود انتخاب و به مردم تحمیل نمایند و البته تا حدودی هم موفق می شدند
عبدالعلی زاده ( استاندار آذربایجان شرقی) به عنوان سرپرست استانداری تازه تاسیس یافته اردبیل به اردبیل آمد و در مسجد جامع اردبیل با مردم خوشحال اردبیل سخن گفت، نوبت به مرحوم آیت الله مروج رسید که می خواست هر چه زودتر استاندار اردبیل مشخص شود و دلِ خوشی از این موضوع نداشت که استاندار تبریز سرپرست استانداری اردبیل هم باشد ایشان به طنز کنایه دار، مشهور بودند یعنی در این مورد زرنگی بی نظیری داشتند سخن خود را در قالب شوخی چنان می گفتند که آدم باورش نمی شد که بشود با رعایت کامل ادب چنان حرفی را گفت و به کرسی نشاند
ایشان در همان مسجد جامع فرمودند: زمان بچگی برخی از کودکان زرنگ به جای دو نفر ( ایکی قارینا – دو شکم ) بازی می کردند الان هم آقای عبدالعلی زاده چنین است و امیدواریم وزارت کشور به زودی استاندار اردبیل را مشخص کند تا ایشان زیاد در زحمت نباشند.
و مدتی بعد محمود احمدی نژاد، به عنوان اولین استاندار، به اردبیل آمد . ریاکاران دوره اش کردند تا شهر را با استفاده از تیپ مذهبی ایشان تصرف کنند، چپهای دیروز راست شده بودند و شاهک ها، شاه …
احمدی نژاد سعی داشت نظر نماینده محترم ولی فقیه در استان را جلب کند مساجد محلات خالی بود و مسجد میرزا علی اکبر مرحوم حتی در نماز صبح پُر .
حکمتش برای خیلی ها نامعلوم بود …روزگار می گذشت و خورشید سازندگی افول می کرد و دولت اصلاحات در راه بود.
مدیران تازه کُل شده، می خواستند جای خود را در دولت بعدی تثبیت کنند لیکن در ذهنشان خطور نمی کرد که فردی بنام خاتمی با عقاید متفاوت، پا به عرصه ریاست جمهوری بگذارد و حتی کسی شک نداشت که رئیس جمهور آینده آیت الله ناطق نوری باشد، طوریکه بعضی ها در جلسه ای که به مناسبت سفر آیت الله ناطق نوری به اردبیل تشکیل شده بود پیشنهاد کردند که در پلاکاردها بنویسیم: مقدم رئیس جمهور آینده ایران، حجت الاسلام ناطق نوری را گرامی می داریم، اما احمدی نژاد پخته تر از آن بود که چنین پیشنهادی را بپذیرد.
خاتمی رئیس جمهور شد و نسل سوم انقلاب هم پا به میدان می گذاشت، اما جریان خزنده ریا (که در مکتب اسلام با شرک برابر است) زنده بود و نفس می کشید.
کسانیکه نامه حمایت از ریاست جمهوری آیت الله ناطق را امضاء کرده بودند، اصلاح طلب شدند و به شدت، دوره سازندگی و خفقان ( به قول آنها) قبلی را کوبیدند، عجیب تر از ریا، چیزی هست ؟؟؟؟
حتی کسانیکه برای ناطق نوری ستاد زده بودند اصلاح طلب شدند و گاهی کاتولیک‌تر از پاپ از اصلاح طلبان مرکز هم سبقت گرفتند .
البته بودند کسانیکه قبل از انتخاب خاتمی به ریاست جمهور نیز اصلاح طلب بودند و تمام مشکلات محتمل آینده را به جان خریده بودندکه قابل احترام بودند.
اما بعضی ها، روی ریاکاران صدر اسلام را که وقتی به مسلمان می رسیدند می گفتند: سَلَّمنا و وقتی با بت‌پرستان می نشستند می گفتند ما هم بت پرستیم، سفید کرده بودند، طوریکه اگر اندکی حرفهایت بوی غیر اصلاح طلبی می داد فوراً می گفتند :گویا پیام دوم خرداد را دریافت نکرده ای؟
مجبور می شدی زبان در کام بداری و شمشیر نداشته ات را درنیام . جریان ریا، معلوم نبود که اوج گرفته یا ماهیت خود را نشان داده…
افسوس که اصلاح طلبی در اردبیل، فقط هیاهو بود کسی به فکر این نبود که چه کتابهایی در سطح کشور با بینش اصلاح طلبی منتشر می شود کسی از ریاکاران محترم اردبیل کتاب نمی خواند که بداند کتابهایی مثل “عاشورا در گذر از سکولاریزم” نوشته می شود یا درمورد قصاص و اعدام و مطالب دیگر چه نظراتی صادر می شود.
اندک افرادی که از قبل اصلاح طلب بودند و خودشان هم اهل فکر، در هر صورت ( چه می خواستی نظرشان را قبول کنی چه مخالفش باشی) قابل احترام بودند.
زمان هشت ساله آقای خاتمی تمام می شد و پدیده ای بنام احمدی نژاد پا به عرصه ریاست جمهور می گذاشت.
نسل سوم انقلاب که در زمان انقلاب اصلا نبودند و در زمان دفاع مقدس کودک بودند با شعار جوانگراییِ اصلاح طلبان، در قالب گروههای فعال سیاسی وارد فعالیت های اجتماعی؛ فرهنگی و سیاسی می شدند آنها که نوع دیگری از تفکر دولتی را اصلا ندیده بودند جذب افکار اصلاح طلبانه شده بودند و بسیار اندک بودند کسانی از این نسل که با راست آن زمان( اصولگرای کنونی ) همفکری کنند.
اما جریانی که هنوز زنده بود، جریان ریا، بود گویی مانند بادمجان بم که می گویند آفت ندارد تنها جریانی که آفت نداشت همین جریان بود، برخی از اصلاح طلبان زمان خاتمی در صدد نقد جریان اصلاح طلبی بودند و دموکراسی را بی دینی می دانستند و پسوند دینی را برای مردمسالاری پسوندی بی معنی می دانستند.
البته آنهاییکه از همان اول دیدگاه اصولگرایی داشتند و برای این طرز تفکر تاوان هم پرداخته بودند قابل احترام بودند.
احمدی نژاد با تمام حواشی اش کنار رفت و رئیس جمهور، روحانی پا به عرصه ریاست جمهوری گذاشت و نسل چهارم انقلاب با کلی سوال بی پاسخ پا به دوران نوجوانی و جوانی می گذاشتند.
اینک ما هستیم و این نسل . ما هستیم و آموزه هایی که این نسل نیاز دارند
گاه نشانهایی در اینها دیده می شود که انسان را از ته دل خوشحال می کند، آدم احساس می کند اینها بیش از نسلهای قبل از خودشان، هستند و از ریا و ریا کاری متفرند. اما گاه برعکس این حس، انسان را آزار می دهد، احساس می کنی که اینها هم خیال می کنند کسی که کاره ای هست و وزیری یا وکیلی شده است جای خدا نشسته و اوست که تعیین کننده خوشبختی یا بدبختی آدمهاست، و آینده با تمام مختصاتش در ید قدرت اوست و با رویارویی با چنین افرادی، دلت می گیرد ، آسمان بر سرت خراب می شود دلت می خواهد بروی به جایی دور … به دور دستی که جوان، معتاد باشد اما ریاکار نباشد. لات باشد اما ریاکار نباشد. دزد باشد اما ریاکار نباشد.
البته چه بهتر که هیچ بزه اجتماعی را مرتکب نشود اما امام سجاد (ع) می فرماید: خداوندا من بزرگترین گناه را که شرک باشد مرتکب نشدم و بزرگترین حسنه را که اعتقاد به توحید است دارم پس در میان این دو بزرگترین گناهان دیگرم را ببخش و ریا ، شرک است ؛ شرک

یادداشت:محمد سیمزاری

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *