حال شعر امروز ما هم خوب است، اما…

حال شعر امروز ما هم خوب است، اما…

ما همیشه معتقدیم یک شعر یا اثر ادبی باید یک اتفاق مهم و تازه در رویداد شعری کشور یا حداقل استان باشد‌، باید یک چیزی از منظر زیبایی شناسی بیفزاید. از دیگر بایدها که فاکتور بگیریم و به همین دو باید اگر بسنده کنیم به این سوال میرسیم که آیا شعر امروز اردبیل همین دو مقوله را توانسته رعایت کند یا خیر.! اینکه چه مقدار سعی در توجیه و تفسیر داشته ایم؟و چه مقدار دنبال خیرالموجودین ها ب اصطلاح بوده ایم.
هماره‌ی تاریخ شعر و ادبیات اردبیل روزها و سال‌هایی را شاهد بوده پر از هجوم وحشتناک کمّی شاعران و شعرهایی که تولید شده است!
به درستی نمیدانم اما تصور هم نمی‌کنم،‌ این هجوم شاعران مسأله خاصی بوده باشد! شاید در بسیاری از جوامع و دوره‌های تاریخی بسیاری کشورها نیز اینگونه باشد،‌ اما آنچه مهم است، خط قرمزهایی است که باید رعایت میشد و حالاوقتی قلم برمیداریم تا بعنوان حداقل یک مخاطب حرفه ای نه صرفا شاعر! برگردیم نگاه کنیم و بنویسم،میبینیم نقطه چین های بسیاری پر نشده اند!
دوستی داشتم که می گفت :بقال سر کوچه ما شاعر است! هر وقت میروم چیزی بخرم همیشه مرا مهمان یک شعر میکند…
محله ی سابق ما هم در هر کوچه ای حداقل یک شاعر مرد یا زن داشت! اصلا مگر نوجوان یا جوانی را سراغ داشتیم که برای دلش کاغذهایی را خط خطی نکرده باشد؟
نام اینها مگر شعر نبود!؟شعر بود؟!
نمیدانم رتبه یا تعریف واقعی شعر وشاعر تا کجا تنزل کرده و اصلا رتبه ای از ابتدا در اذهان و فرهنگ عام جامعه و دریچه نگاه مردم بوده یا همه اش تعارفات کوچه بازاری بوده است اما حداقل همه به یک امر اذعان داریم: مقوله ای بنام شعرسازی!!
اصلا شاید بد هم ‌نباشد درکنار کارهایی مثلِ خانه ‌سازی! شهرسازی! ماشین سازی همه اش که خدمت است! اگر بخواهیم از این زاویه نگاه کنیم که شعرسازی هم باید یک خدمت باشد!!
اما آخر صدایی هم از درون می گوید شعر یک هنر است، شعر صنعت نیست، یک شاعر باید خیلی تمرین و تجربه کند تا اثر بزرگتری را خلق کند. شعر شرایط روحی و روانی خاصی لازم دارد، به زندگی شاعر، شخصیت جسمانی، روانی، مکاشفه‌های روحی و روانی شاعر بستگی دارد،‌ میزان شهود شاعر در تولید اثر ادبی و هنری بستگی دارد. در دوره‌ای ممکن است حتی شاعر به محاق برود!
شاید مثل اخوان….. اخوان در اواخر عمر حتی یک نیمایی متوسط هم نمیتوانست بگوید!اصلا آثار احمد شاملو در سال‌های آخر عمرش چندان قابل مقابسه با آثاری که در دهه ۴۰ داشت‌، نبود، هنر ذاتی است
مثل صنعت نیست!
اینکه نمیتوانیم قضاوت کامل و صددرصدی داشته باشیم، شرایط و تغیرات اجتماعی را هم باید در نظر بگیریم،‌ اما آنچه مسلم است‌، این است که عمدتاً شاعران ما گاه سراغ ساده‌نویسی رفته‌اند‌، ساده نویسی که حتی از قوانین هم عدول کرده و شکل و شمایلی دیگر به خود گرفته !
این ساده‌نویسی میتواند دقیق ب جاده نثر ختم شود، تولید زبان شعر بر پایه منطق و نحو و ساختار از پیش آماده شده نثر معیار نیست! این به ادبیات و شعر از منظر زبان لطمه خواهد زد….
شاعر ما عجول است! شاعر ما نگران است ،شاعر ما گوشی برای شنیده شدن و چشمی برای دیده شدن ندارد. شعر ما رسانه ندارد. تشویق ندارد توجه ندارد
اصلا بگوییم خریدار درست وحسابی هم ندارد! شعر ما هنوز دارد در حداقل ها دست وپا می زند…
عیار و میزان شعر امروز چیست ؟کجاست؟ هرچند در این میان باید قبول کنیم که خودمان هم مقصر بوده ایم! همین چند خط شعر چه دشمنی ها وحسادت هایی را که بوجود نیاورده!! چه دوستی هایی را که مکدر نکرده است!
به راستی ما چه کرده ایم؟ ما با شعرمان چه کرده ایم! چندساعت از وقت مطالعه وتوجه و تمرین را همین صفحات مجازی با ترغیب به عکسهای هنری گرفتن واستوری کردن ازما گرفته اند؟
دیروز متنی را از آقای حسین قربانزاده،یکی از نویسندگان خوب اردبیل می خواندم نوشته بود :حال ادبیات کودک و نوجوان اردبیل خوب است اما تو باور نکن! از خودم پرسیدم راستی حال شعر ما چگونه است؟ شعر و شاعر امروز ما بدنبال ِ توجه است بدنبال اثبات خود بدنبال نام خود…
در حالیکه تمام اینها وقت گیر است همه وقتهایی که باید صرف ِ اثر فاخر بشود صرف همین دویدن های مجازی وحقیقی شده است…حال شعر ما هم خوب است اما……

یادداشت:شبنم فرضی زاده

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *