هبوط عسل و کام تلخ شورابیل

هبوط عسل و کام تلخ شورابیل

شورابیل زیبا دو روز متوالی پذیرای دو میهمان ناخوانده بود. دخترانی که خسته و سراسیمه با پشت پا زدن به هست و نیست زندگی‌شان، خود را به قلب دریاچه زدند تا در آغوش امواج بی‌قرارش آرام گیرند. اقدام به خودکشی دختر اول به طور معجزه آسایی به سرانجام نرسید ولی «عسل» داستان ما با هبوط تاسف‌بار خود، کام شورابیل را برای همیشه تلخ کرد.
فروید معتقد است «کسی که خود را می‌کُشد، از غریزۀ عشق تهی شده و سرشار از غریزه مرگ است» اما وجود آدمی در جریان چه فرآیندی از عشق تهی و از شوق مرگ لبریز می‌شود؟ درجه تنفر یک دختر جوان از جامعه، خانواده و از همه ما چگونه به درجه‌ای می‌رسد که برای خلاصی از شرمان به آغوش مرگ پناه می‌برد؟
ما در شرایط عادی خود و زندگی‌مان را دوست داریم. «عشق به زندگی» زمانی رنگ می‌بازد که اوضاع از حالت عادی خارج شود. وقتی ساختارها و الگوهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی متزلزل می‌شود، وقتی هنجارهای بر جای مانده از دیروز بدون جایگزین مناسبی در هم می‌شکنند، وقتی فرد در معرض تضادهای بی‌سرانجام قرار گرفته و از برقراری تناظر بین پرسش‌ها و پاسخ‌ها و انتظارات و مسئولیت‌ها عاجز می‌ماند، پاشیدگی اخلاقی بروز می‌کند. گسست اجتماعی رخ می‌دهد و از دل آن بحرانی پدید می‌آید که تمام رویاهای فرد را بر باد می‌دهد. تزلزل مبانی نظم کهن و آشفتگی‌های اجتماعی نو به دو بال سقوطی تبدیل می‌شوند که بازگشتی برای آن وجود ندارد.
رسیدن فرد به مرز «ورشکستگی روانی» او را به سمت «تصمیمی بزرگ و فجیع» سوق می‌دهد. او بزرگترین قمار خود را می‌کند و با «ستاندن خود از ما» برگ جریمه‌ای به پیشانی‌مان الصاق می‌کند که نه توان و نه زمان پرداختش را داریم و ما می‌مانیم و یک دریاچه مغبون و یک دنیا اندوه!
او داغ ننگی بر پیشانی‌مان می‌زند که به این راحتی‌ها قابل حذف نیست؛ چه به روی خودمان بیاوریم و چه نه! ما دوست داریم این نمایش هولناک و رسواکننده به پایان برسد تا از شر این داغ خلاص شویم. به همین خاطر، دست پاچه شده، عجولانه و بی‌درنگ به دفن فاجعه می‌پردازیم؛ غافل از این که زمینه رشد و رویش مجدد آن را فراهم کرده‌ایم.
محدود کردن این اتفاق دلخراش به حریم خصوصی متوفی و تعریف کردن مساله در حوزه شخصی و نهایتا خانوادگی، پرهیز از نگاه جامع و فراگیر به مساله و فرافکنی در خصوص ریشه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن و جمع کردن سر و ته قضیه به صورت دست و پا شکسته، راه‌های در رویی هستند که اغلب مد نظر قرار می‌گیرند. اما خودمان هم می‌دانیم که پاک کردن صورت مساله چاره کار نیست و فرار به جلو دردی را دوا نخواهد کرد.
مواجهه با مساله، هر اندازه هم که سخت و آزاردهنده باشد تدبیری است که در گام اول باید اندیشید. مسئولیت‌ها و اقدامات سیاست‌گذاران امر و دستگاه‌های دخیل باید مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد و آقایانی که پشت آمارهای کاغذی سنگر گرفته‌اند از سایه بیرون آیند و پاسخگو باشند. در کنار آن، طرح و بسط مساله در سطح جامعه و آشنا کردن شهروندان با پیچیدگی‌های امر و ایجاد مهارت‌های کنترلی لازم در والدین اقداماتی موثر در جهت کاهش احتمال تکرار فجایع اینچنینی است..فراموش نکنیم عسلی که امروز کام یک شهر را زهرآگین کرد می‌توانست عسل زندگی هر یک از ما باشد.

سید مصطفی جمشیدی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *