معرفی اجمالی شیخ صفی‌الدین اردبیلی با تلخیص از کتاب «شرح صفا»

معرفی اجمالی شیخ صفی‌الدین اردبیلی با تلخیص از کتاب «شرح صفا»

«صفی‌الدین اسحاق اردبیلی» در سال ۶۵۰ هجری قمری مصادف با سال ۱۲۵۲ میلادی، یعنی حدود سی و دو سال بعد از آغاز حملۀ مغولان به ایران، در «کلخوران» به دنیا آمد. وی که از دوران کودکی، زندگی خاص و معنوی داشت، پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در زادگاهش و تسلط بر زبان و ادبیات فارسی و عربی و ترکی و علوم قرآنی، گام در وادی عرفان نهاد و در جستجوی حقیقت و سیر و سلوک عرفانی، به شهرهای مختلف ایران سفر نمود و دو سال در شهر شیراز از محضر اساتید آن دیار همچون شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی بهره برد ولی در نهایت، «شیخ زاهد گیلانی» را به عنوان استاد و مرشد خویش برگزید و ۱۶ سال در نزد استاد به سیر و سلوک عرفانی پرداخت.
شیخ صفی از سال ۷۰۰ هجری قمری، پس از درگذشت استادش، خود بر کرسی ارشاد نشست و طریقت و مکتب عرفانی خویش را در اردبیل بنا نهاد و با فعالیّت شبانه روزی در زاویه اش، به نشر معارف دین و تربیت و پرورش شاگردان و هدایت مردم پرداخت تا جایی که پس از مدّتی، آوازۀ شیخ صفی مناطق وسیعی از ایران و آذربایجان و کردستان و آناتولی را فراگرفت و ارادتمندانش از «مصر» و «لبنان»، تا «خراسان» و «هندوستان» و «خُتن» و «چین» پراکنده شدند و به اعتراف «خواجه غیاث¬الدین»، وزیر دربارِ ایلخانی، تعداد مریدان و ارادتمندان شیخ به «کمینه صدهزار آدمی» رسید.
مریدان و شاگردان شیخ صفی‌الدین از هر طبقه و صنفی همچون: کشاورز، آهنگر، عالم، تاجر، قاضی، نظامی، زرگر، پادشاه، وزیر و… بودند که همه پروانه‌سان بر گرد شمع وجود شیخ جمع شده‌بودند و از او بهره می‌بردند.
دوران ارشاد شیخ صفی‌الدین اردبیلی که از سال ۷۰۰ هجری با درگذشت شیخ زاهد آغاز شد و تا زمان فوت او در سال ۷۳۵ هجری قمری ادامه یافت، با سلطنت سه تن از پادشاهان مغول در ایران مصادف شد که هر سۀ آن‌ها با شیخ آشنایی داشتند و کم و بیش به او ارادت می¬ورزیدند: «غازان¬خان»، «سلطان محمد خدابنده اُلجایتو» و «سلطان ابوسعید بهادرخان». البته غیر از پادشاهان مغول، وزرا و اُمرای بانفوذ دربارِ ایلخانی همچون «خواجه رشیدالدین فضل¬الله»، «خواجه غیاث¬الدین محمد رشیدی»، «امیر چوپان»، «امیرحسین جلایر» و پسرش «شیخ حسن بزرگ» نیز از دوستان و ارادتمندان شیخ صفی محسوب می‌شدند و احترام خاصّی نسبت به شیخ قائل بودند.
بررسی زندگی شیخ صفی‌الدین اردبیلی به وضوح نشان می¬دهد که او هرگز درویشی مُنزوی و گوشه¬گیر و عارفی از دنیا بُریده نبود. مهم¬ترین ویژگی مکتب شخ صفی، توجه به مفهوم ارزشمند «خدمت» در تصوف و عرفان بود، به این معنا که وی چهارچوبِ طریقتش را بر دو پایۀ «عبادت خدا» و «خدمت به خلق خدا» بنا نهاده و همۀ زندگی¬اش را صرف این دو راه نموده بود. از همین رو، شیخ در بسیاری از فعالیت¬های سیاسی و اجتماعی زمان خویش حضوری مؤثّر و فعّال داشت و عموم مردم، از اصناف و طبقات مختلف برای حل مشکلات و مسائل و حتّی اختلافات¬شان به او مراجعه می‌کردند، تا آنجا که به تعبیر ابن¬بزّاز :
«دائماً زحمت خلق بر خود می¬گرفت و راحت به خلق می¬رسانید و مردم را به راحت می¬داشت و به دلجویی خلق مشغول می¬بود، اگرچه از ایشان خلاف نفس خود می¬دید و آزار می¬رسید.»
در شرایط آشفته و نابسامان سیاسی، اجتماعی و امنیّتی دوران ایلخانی در اوائل قرن ۸ هجری، که جان و مال و ناموس مردم مظلوم و بی¬پناه، آماج تجاوز و طغیان مغولان و قُلدران و زورگویان بود و هرکس که زور بیشتری داشت، در گوشه¬ای از کشور سر بر می¬افراشت و از ظلم و ستم و تجاوز به مردم دریغ نمی‌کرد، زاویۀ شیخ صفی‌الدین اردبیلی نه تنها محل ذکر و نیایش عارفان، بلکه در عین حال محلِ مراجعۀ اقشار مختلف مردم برای حل مسائل و مشکلات گوناگون‌شان بود و خانه و زاویۀ شیخ صفی‌الدین¬، حُکمِ بست را پیدا کرده بود و مظلومان و متهمان بی¬گناه، برای در امان ماندن از ظلم و جورِ حاکمان و زورگویان، به آنجا پناه می¬برند و شیخ با تمام وجود از ایشان دفاع می‌کرد و حمایت می‌نمود و به مسائل تک¬تک مراجعان رسیدگی می‌نمود و هرکاری که برای کمک به آن‌ها از دستش برمی¬آمد، دریغ نمی¬ورزید: گاهی برای کارگشایی و وساطت به نزد امیران و حاکمان منطقه می¬رفت و به شفاعت مردم در نزد ایشان می‌پرداخت که «مردم را زحمت ندهند و ظلم نکنند.» یا اینکه به اردوی سلطانی در «قراباغ» می¬رفت و به پادشاه متوسّل می‌شد. او حتّی برای دفاع از مردم مظلوم، گاهی خودش لباسِ رزم می¬پوشید و سلاح به دست می¬گرفت و آمادۀ جنگ می‌شد.
به این ترتیب، شیخ صفی‌الدین اردبیلی تا آخر عمر، زندگی خود را به دو بخش عبادت خدا و خدمت به خلق خدا صرف نمود و در کنار تربیت مریدان و پرورش شاگردان، کمک به فقرا و مظلومان و بی¬کسان از دغدغه¬های همیشگی او گردید؛ تا جایی که با مرور زمان، تعداد زیادی از فقیران و مستمندان در اطراف زاویۀ شیخ مُقیم شده بودند و خوراک و پوشاک و نیازها و مایحتاج خود را از او تأمین می‌کردند و در اواخر عمر شیخ، تعداد آن‌ها به قدری زیاد شده بود که شیخ صفی یکی از مریدان برجستۀ خود به نام «سید جمال¬الدین اصفهانی» را مسؤول رسیدگی به امور فقرا و غذا دادن به آن‌ها نموده بود و او «کار اطعام فقرا را اهتمام می‌کرد و برای چنین کاری فقط در یک روز، به هزار گوسفند احتیاج افتاد.»
اهمیّت اطعام فقرا و رسیدگی به امور آن‌ها برای شیخ صفی‌الدین به حدی بود که فکر و خیال آیندۀ آن‌ها، تنها دغدغۀ شیخ در زمان مرگش محسوب می‌شد؛ برای همین وی در حینِ فوت، بدون توجّه به حال فرزندان و آیندۀ خانوادۀ خویش، اطرافیانش را فقط نسبت به رعایت حقوق فقرا و نیازمندان وصیّت می‌کرد.
شیخ صفی‌الدین اردبیلی سرانجام پس از سال‌ها ریاضت و عبادت در راه حق، و تربیت و ارشاد جویندگان حقیقت و معرفت و خدمت به صنوف مختلف مردم، در روز دوشنبه، دوازدهم محرّم سال ۷۳۵ هجری قمری برابر با دوازدهم سپتامبر سال ۱۳۳۴ میلادی؛ در سن هشتاد و پنج سالگی، از دنیای فانی به جهان باقی شتافت ولی نام و یاد نیکوی او و تعالیم معنوی و عرفانی او، برای همیشه به عنوان گنجینه‌ای ارزشمند برای آیندگان باقی ماند.
پس از شیخ صفی، شیخ صدرالدین موسی جانشین او شد. از کارهای مهم او بنای آرامگاه خاندان صفوی در طول ۱۰ سال و دستور نوشتن کتاب صفوة¬الصّفا به ابن¬بزاز اردبیلی بود.
«خواجه علی سیاهپوش» نوه‌ی شیخ صفی، جانشین صدرالدین موسی بود که در زمان وی، کار طریقت صفوی بالا گرفت و برای اولین بار در تاریخ صفویان، تحول این طریقت عرفانی به یک نهضت مذهبی و جنبش سیاسی و نظامی آغاز شد. در همین زمان، ملاقات تیمور گورکانی با شیخ خواجه علی در اردبیل صورت گرفت و امیر تیمور اسیران ترک آناطولی را به درخواست خواجه علی سیاه پوش آزاد کرد که همین‌ها هسته‌ی اولیه‌ی قزلباشان و لشکریان صفوی را تشکیل دادند.
پس از در گذشت خواجه علی، شیخ ابراهیم مشهور به «شیخ شاه» به عنوان نایب و جانشین او، به رهبری طریقت صفوی رسید و سپس شیخ جنید در سال ۸۵۱ بر مسند رهبری طریقت صفوی نشست. با انتخاب شیخ جنید، طریقت صفوی تبدیل به جنبشی سیاسی و نظامی شد و در نهایت او در جنگ به دست شیروان شاه خلیل بن ابراهیم شاه در طبرسران کشته شد.
یک ماه پس از کشته شدن شیخ جنید، پسرش حیدر به دنیا آمد و اوزون حسن، پادشاه آق قویونلو، سرپرستی او را به عهده گرفت. درنتیجه مجدداً نهضت صفوی رونق تازه¬ای گرفت. شیخ حیدر در سال ۸۹۳ هجری در نبردی با سلطان یعقوب و حاکم شروانشاه کشته شد و پس از شیخ حیدر، سرانجام شاه اسماعیل صفوی فرزندش که از دوران طفولیت، زندگی مخفی و سختی را سپری کرده و توسط مریدان پدرش در مناطق محتلف ازجمله لاهیجان در شمال ایران پرورش یافته بود، در اوایل سال ۹۰۶ طی جنگی با امرای آق¬قویونلو آن‌ها را شکست داد و با پیروزی قاطعانه کنترل آذربایجان را به دست گرفت و در تابستان ۹۰۷ در تبریز تاج¬گذاری نمود و با تأسیس سلطنت صفوی، مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران اعلام کرد. احياى دولت ملّى و رسميّت یافتن مذهب تشيّع اثناعشری دو دستاورد مهم تشکیل حکومت صفوی بود که سال‌ها پس از شیخ صفی در ایران اتفاق افتاد.

یادداشت:امیر رجبی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *