همچو اسماعیل، گردن، پیش خنجر خوش بنه

همچو اسماعیل، گردن،  پیش خنجر خوش بنه

همه عظمت قربان در گرو این دو واژه بزرگ است. “یک تصمیم” ،”یک تسلیم”. یک تصمیم قاطع و یک تسلیم محض، بی آنکه هیچکدام تن زنند و فرمان بشکنندتا در آزمونی سخت به حد اعلای درجه ایمان برسند و آسمان بگوید، دیگر کافیست.
در میان فیلسوفان مغرب زمین و عالم مسیحیت ،هیچ فیلسوفی به اندازه “سورن کی یر کگور دانمارکی” این فیلسوف خداجوی مسیحی، بر بحث قربانی و آن تصمیم سراسر ایمانی و فوق طاقت ابراهیم نپرداخته است و نیز در میان سخنسرایان ایران هم هیچ سخنسرایی به اندازه “مولوی” نظر خود را بر این واقعه معطوف نکرده است .
با این تفاوت که در نگاه مسیحیحیت ،آنکه به قربانگاه رفت “اسحاق” بود و در اعتقاد مسلمانان ،ذبیح واقعه “اسماعیل” بود .
“مولوی” در دو غزل خود به هر دو قول، بها داده است و در غزلی بر “اسحاق” نیز با این کلام خود اشاره ای گذارا کرده است که به پدر خود، گفت:” امروز مستم ای پدر توبه شکستم ای پدر،از قحط رستم ای پدر، امسال ارزانی است این.مست و پریشان توام موقوف فرمان توام.اسحاق قربان توام این عید قربانیست این… “
اما اساس نظر او در مثنوی و غزلیاتش، معطوف به “اسماعیل” است لیکن هم در نظر “مولوی” و هم در نظر “سورن کی یر کگور”، این اسماعیل و یا اسحاق نیست که به قربانگاه می رود.بلکه “ابراهیم” است که در یک امتحان بزرگ ایمانی ،تیغ بر تمام هستی خود می نهد .
پیغمبری که بیشترین پرسش و پاسخ و حتی “مجادله”را با خدا کرده بود و تا پرسش از چگونگی زنده کردن مردگان پرسیده بود، اکنون با دریافت پاسخ تمام پرسش ها و حتی مجادلات خود و بالا رفتن تمام پرده ها، خود در معرض امتحانی سخت و استخوان شکن قرار گرفته بود.تا از همه چیز خود بگذرد … گذشت، و چه گذشتنی !
همه آنچه را که دیده بود به اسماعیل، باز گفت و آن تربیت یافته نجیب و اصیل خود را چه مطیع و تسلیم هم یافت که می گفت : من تسلیمم ای پدر.دشمن خویشم و یار آنکه من را می‌کُشَد .غرق دریایم و من را موج دریا می کُشَد ، پیش تیغت من چنان خندان و خوش، جان شیرین می دهم ،کان ملک من را به شهد و قند و حلوا می کشد ….خویش فربه کرده ام از پی قربان عید ،کان قصاب عاشقان ،بس خوب و زیبا می کشد .نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقان ،عاشقان عشق را هم عشق و سودا می کشد …عاشق حق خویشتن را بی تقاضا می کشد!”
حال ،بس کند این “مولوی” یا باز بگوید سر مرگ عاشقان ،ور بگوید گرچه منکر ،خویش را از خشم و صفرا می کشد .
باری ، عید قربان تجلی و نقش آفرینی یک “تصمیم” و یک “تسلیم”بود که کارگردان آن “خدا” بود و نقش آفرینانش ابراهیم ،اسماعیل و هاجر …اما همه سنگینی بر دوش ابراهیم بود که در یک تصمیم فوق طاقت بشری ،تیغ بر تمام وجود و هستی خود می کشید تا در تحقق رویایی آسمانی، همچو خورشید در آسمان ایمان بدرخشد .
اگر اسماعیل در آنجا یک”تسلیم”بود،ابراهیم یک “تصمیم” بود .
ابنای بشر، متحیر از آن تصمیم فوق طاقت ابراهیم، چو بید بر سر ایمان خود می لرزند!
کسی را توان درک آن عظمت نیست و “فلسفی” هم که در آن راه ، پویش می کند ،قوس نور است که تیر دوزش می کند !
آن فقط رازی میان ابراهیم و خدای ابراهیم بود که فقط حکم آسمان او را از اجرای آن تصمیم هولناک باز داشت، پدر ایمان، ملائک آسمان را به حیرت واداشته بود!
باری، سیمرغان لاهوتی،شکار اندیشه های ناسوتی ما نمی شوند! و گر ز راز و ناز او،بیش از این گوید زبان، یا جمیلَ السِتر خوانَد آسمان !
واقعه، لغلغه زبان نیست که بتوان به قلم و گفتار ،نقاب از رخ آن برکشید ،چنانچه قصد برکشیدن نقاب از واقعه داری ،
همچو اسماعیل پیشش سر بنه/ شاد و خندان پیش تیغش جان بده. عیدتان مبارک

یادداشت:مالک رضایی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *