ژتون مشهدی چراغعلی

ژتون مشهدی چراغعلی

علي نورمحمدي خبرنگار روزنامه كيهان (از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۷) خاطره‌اي شنيدني از يكي از خبرهاي خود بيان مي‌كند كه خوشبختانه اصل خبر با عنوان «پول مقوائي پيرمرد روستايي» در يكي از شماره‌هاي روزنامه كيهان وجود داشت:
علي نورمحمدي مي‌گويد: «در مشگين‌شهر آن زمان چندان خبري نبود شهري بود بسيار كوچك. اينجا يك قصبه يا يك ده كوره‌اي بود كه تا مرز شوروي محدوده حكومتي آن بود ولي اتفاق خاصي و ماجراجويانه در آن رخ نمي‌داد. يك روز احساس كردم كه ۱۰ روز است خبري به كيهان نفرستاده‌ام.
روزنامه هم هر روز يك نامه مي‌فرستاد كه كوشا باشيد، عكس تهيه كنيد و گزارش خبري بنويسيد. دستم از گزارش و خبر خالي بود كه يك قضيه را در قهوه‌خانه ديدم و آنرا سوژه كردم. اين خبر گزارش گونه من از شاهكارهايم بود كه با هيچ هم مي‌شود خبر نوشت.


به روزنامه كيهان نوشتم مشهدي چراغعلي از اهالي روستاي مازافا به مشگين‌شهر آمده بود، مقداري تخم مرغ و مرغ و بوقلمون به يك بقالي مي‌آورد تا زمان دريافت پول بقال به قهوه‌خانه‌چي مي‌گويد دو استكان چاي براي ما بياور. قهوه‌خانه‌چي كه چاي را مي‌آورد در بازگشت بقال دو عدد فيش مقوايي كه به آن پته مي‌گوئيم به قهوه‌خانه‌چي تحويل مي‌دهد.
مشهدي چراغعلي مي‌بيند عجب داستاني است بقال در قبال پول دو قطعه مقوا به او داد. او كه با همين پول وسايل مورد نياز خانه و كفش خريده بود مقواي كارتن كفش را پاره كرده ظهر به قهوه‌خانه مي‌رود و بعد از خوردن يك ديزي و كشيدن قليان و نوش جان كردن هشت چاي بلند مي‌شود و تعدادي از همين مقواها را به قهوه‌چي مي‌دهد تا برود. قهوه‌چي مي‌گويد اين چيست كه مي‌دهي. و او مي‌گويد اين پول است.
قهوه‌چي كه تعجب كرده بود، مي‌گويد مگر تو اهل كدام مملكتي؟ اين چكاري است كه مي‌كني؟ و با او درگير مي‌شود.
من وقتي رسيدم آنجا دعوا خاتمه يافته بود و پيرمرد ساده روستايي قضيه را براي آنها تعريف مي‌كرد. در آخر افرادي كه آنجا بوديم مقداري پول جمع كرديم و داديم به قهوه خانه‌چي و پيرمرد راه خود را گرفت و رفت.
در خبرسازي بعضي مواقع نبوغ آدمي گل مي‌كند و اين خبر كه از هيچ خبر شد باعث گرديد تا روزنامه كيهان در قبال آن برايم تشويقي بفرستد.

یادداشت:حيدر محمديان اردي

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *