می گویند روز خبرنگار است

می گویند روز خبرنگار است

چرا اخم کرده ای همکار عزیز؟ از لاک ات بیا بیرون! روز خبرنگار است، نگاه کن؛ خیلی ها به تو تبریک گفتند، یعنی تقریبا همه تبریک گفتند، بعضی از روی صدق و اعتقاد، برخی از روی احساس وظیفه، تعدادی برای پاس کردن یک امر ناگزیر! تعدادی از ترس، برخی هم برای اجرای شوی لازمه! بعضی لوح نوشتند، برخی استوری کردند، تعدادی حضوری آمدند، هرکسی با نیتی آمد.
بسم الله و بهی نستعین گفتند و آرزوهای خیلی خیلی خوبی کردند و در آخر هم تحقق آرزوهایشان را به شرط و برکت صلوات وصل نمودند و ما چقدر خوش به حالمان شد.
بازار تبریک گرم بود، هم به فعالان اصلی رسانه ها تبریک می گفتند و هم به بدل کاران «همیشه تو چشم برو» و روز افزون این عرصه! چقدر نون والقلم پرپر کردند، چقدر مایسطرون خواندند و ما کلی کیفور شدیم.
لحظات جذابی بود، برخی بعد از چندین دهه تلاش مسئولانه، برای گهربارتر کردن فرمایشات روز خبرنگار خود از شعار فرهنگ و اهمیت آن حرف زدند، شگفتا مسئولین ما بعد از دهه ها احساس کرده اند فرهنگ مهم است! نگاه کن دارند از آن حرف میزنند! چه خوب! پیشرفت خوبی است! اما کدام فرهنگ؟ فرهنگی که بی توجه به تخصص ذاتی از روی تعهد ظاهری و ریایی قضاوتت می کند؟ اصلا فرهنگ نمنه دی؟ همان که بسیاری از مسئولان ما هیچ تعریف درستی از آن ندارند؟ همان که حتی بسیاری از مسئولان فرهنگی ما بیراه ترین تعریف را از آن دارند و این را از عملکردشان می شود فهمید! همان که فرزند ناتنی و بدقواره در چشم برخی از مسئولان است؟ همان که حلقه گمشده اصلاح است، همان که سوراخ گم شده دعاست! همان که نبودش عدالت اسلامی را زیر سوال می برد؟ همان که فقدانش آمار اختلاس و اعتیاد و فساد و فقر و طلاق و نزاع و دروغ و ریا و هزار کوفت دیگر را بالا برده است؟
بگذریم، روز خبرنگار است، تبریک به همه خبرنگارانی که نمی توانند هرگز خبر بیچاره گی خود و جامعه شان را بنگارند، چرا که خبرنگار باید امید تزریق کند! سرت خوش باد خبرنگار تبریک میگویم روزت را و تمام روزهایت را که دیدی و ننوشتی و همه روزهایی را که فهمیدی و دم نزدی!
خوشحال باش همکار عزیز! روز خبرنگار است! نگاه کن به همکاران بدل کار و پرکار و اکتیو خود که سرمست اند از این که دارند تحویلشان میگیرند! راستی آن چند نفر پیشکسوت افسرده و اسقاطی کنار کشیده و سر بر گریبان برده چرا خوشحال نیستند؟
نکند باید به آنها تسلیت گفت: تسلیت که حرام شدند، تسلیت که آنچه برده اند باختنی ایست؟ تبریک می گویم پیشکسوت عزیز! هنوز نفس می کشی و تو تا اینجا دوام آورده و جان سالم به در برده ای!
چرا غصه می خوری؟ نکند از این غمگینی که خبرنگار واقعی نبوده ای؟ ها؟ تو خبرنگاری و سال هاست که بی هیچ خط قرمزی هر کسی را و هر جایی را که خواسته ای؛ توانسته ای نقد کنی؛ تعریف کنی؛ بنویسی و تنویر کنی.. آیا نه؟ اوه بله تو هرگز نتوانستی اینگونه باشی! چون اینطور بودن خطرنگاریه نه خبرنگاری !
حالا بی خیال اینقدر دمق نباش بگو و بخند، امروز روز توست، اما امروز روز شهادت همکار توست! خدا رحمتش کند!
نون والقلم و قسم به تمام لحظاتی که می خواستی و نتوانستی، قسم به تمام لحظاتی که قلم نمی چرخید و دست ات نمی آمد ولی بخاطر نان نوشتی، نون والقلم و قسم به تمام چیزهایی که می خواستی بنویسی اما نتوانستی، روزت مبارک خبرنگار!

یادداشت:حبیب یزدانی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


Fatal error: Uncaught wfWAFStorageFileException: Unable to verify temporary file contents for atomic writing. in /home3/barayear/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php:52 Stack trace: #0 /home3/barayear/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php(659): wfWAFStorageFile::atomicFilePutContents('/home3/barayear...', '<?php exit('Acc...') #1 [internal function]: wfWAFStorageFile->saveConfig('livewaf') #2 {main} thrown in /home3/barayear/public_html/wp-content/plugins/wordfence/vendor/wordfence/wf-waf/src/lib/storage/file.php on line 52