خبرنگاران غریبه! ؛ به بهانه روز خبرنگار

خبرنگاران غریبه! ؛ به بهانه روز خبرنگار

سالها قبل که در تقویم مناسبتهای ایران جایی برای روز خبرنگار نبود فعالان این عرصه گمنام با برخورداری از کمترین امکانات اما در فضایی پرآرامش و سرشار از صمیمیت و به دور از هیاهوهای بی ثمر انجام وظیفه می کردند.
روزی به نام خبرنگار نبود تا روابط عمومی یک ارگان بطور صرف برای خالی نماندن عریضه و رفع تکلیف سازمانی با اس ام اس یک پیام تبریک با متن کلیشه ای بفرستد هرچند تکنولوژی نیز به نام پیام کوتاه وارد بازار ارتباطات نشده بود و یا مقامات و نمایندگانی برای این منظور به دیدارشان بروند.
خبرنگاری یک شغل کمتر شناخته شده بود و وقتی یک جوان علاقه مند به این شغل روی می آورد شگفتی دیگران را بر می انگیخت. به غیر از معدود خبرنگاران واحد خبر آن زمان صدا و سیما که به لطف دوربین برای مردم آشنا بودند اکثر خبرنگاران که سر و کارشان با قلم و نوشتن بود در محاق قرار داشتند.
سه دهه قبل ؛ نمایندگی ایرنا در اردبیل به عنوان تنها رسانه مهم و رسمی نوشتاری کشور متشکل از دو نفر بود یک رییس و یک خبرنگار …
که یک میز ؛ دو عدد صندلی ؛ یک خط و گوشی تلفن ثابت ؛ یک دستگاه نمابر و یک دستگاه تلکس زیمنس در یک اطاق سه در چهار از مجموعهء فرمانداری ؛ تمام امکانات و تجهیزات آن را شامل می شد.
از خودرو ؛ رایانه و لب تاپ و تلفن همراه به عنوان لوازم عادی حرفه خبرنگاری امروز نیز خبری نبود و دیگر تجهیزات فوق پیشرفته امروزی که اندک مراکز خبری به آن مجهزند جای خود دارد.
اینترنت ؛ جستجوگرها و مرورگرهای پیشرفته نبودند تا خبر خام یک مقام وزارتی را در سفر به اردبیل که به خاطر کمبود وقت و رسیدن ساعت پرواز بازگشت او به تهران ناقص مانده است با فشردن یک دکمه رایانه و آمدن صدها کلمه مرتبط با آن کامل کنیم.
روزانه سه تا پنج خبر از دفتر اردبیل روی خروجی تلکس ایرنا می رفت خبرهایی که با مشقات فراوان تهیه ؛ تنظیم ؛ پانچ (تایپ) و با تکلس برای دبیران در تهران فرستاده می شد.
به ندرت از سرنوشت خبر ارسالی خود آگاهی می یافتیم. بخش خبری رادیو و تلویزیون تعدادی از خبرهای ایرنا را می خواند و از نشریات محلی و استانی اردبیل در آن زمان خبری نبود و فقط تعدادی از نشریات محلی آذربایجان شرقی به اردبیل که در آن روزگار شهرستان این استان بود ارسال می شد.
این نشریات حجمی از خبرهای ایرنای اردبیل را انعکاس می دادند و هر از گاهی نیز با مشاهده خبرمان در روزنامه های سراسری که تعداد آنها نیز انگشت شمار بود بسیار شادمان می شدیم و حظ می کردیم.
و همین چند خبر بود که چاپشان در یک روزنامه سراسری و یا محلی و یا قراتتشان از بخش خبری رادیو و تلویزیون تاثیرات بسیار مفیدی داشت.
تشکل های صنفی مانند خانه مطبوعات ، انجمن روزنامه نگاران و غیره برای به اصطلاح دفاع از حقوق خبرنگاران و کمک به تامین بعضی از نیازهای رفاهی آنان وجود نداشت ولی ارزش و شان والای این قشر زحمتکش حفظ شده بود و بعضی خبرنگارنماها نبودند که فعالان دلسوز و صادق این حرفه را پس برانند و تخم اختلاف در میان اهالی رسانه شکفته شود.
بسیاری از خبرنگاران آن دوران از حضور در دوره ها و کلاس های کارآموزی و یا تحصیلات دانشگاهی این رشته در مقاطع ارشد محروم بودند اما کیفیت کارهایشان کم نظیر و بسیار گیرا و تاثیرگذار بود.
در آن زمان از تضعیف اخلاق حرفه ای به عنوان یک خطر اصلی جامعه رسانه ای در میان اهالی این حرفه در استان اردبیل و نیز بعضی تنش ها و اختلاف ها که از افزایش بی رویه تعداد و کمیت بدون توجه کافی به کیفیت ناشی می شود اثر چندانی نبود.
خبرنگاران که شمارشان در آن روزگار در اردبیل از تعداد انگشتان دست فراتر نمی رفت با سختی ها و مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کردند ولی این مصایب در متن کار بود و به جرات می توان گفت که کمتر خبرنگاری از حاشیه رنج می برد و اغلب سختی ها را به جان می خریدند تا عاشقانه در خدمت آرمانها و اهداف ایران عزیز و زادگاه خود باشند.
اما حاشیه ای که اکنون متن را زیر تاثیر قرار داده است باوجود دسترسی به انواع امکانات و تجهیزات پیشرفته ادامه کار را برای خبرنگاران دلسوز و متعهد دشوار و با ایجاد آشفته بازار در کار اطلاع رسانی همه مردم از خبرنگار تا مخاطب عادی و خاص را سر درگم کرده است.
امروز برای خبرنگار واقعی و متعهد آزاردهنده تر از این نیست که بسیاری از مردم جامعه به تدریج شایعه سازی ؛ جوسازی ؛ جوک و لطیفه ؛ متلکهای اینترنتی ؛ افترا و اتهام زنی ؛ بازی با آبروی انسانها و دهها مورد نظیر آن را به عنوان خبر پذیرفته و با اشتیاق از کانالها و پیام رسانهای اجتماعی دنبال نمایند. در آن زمان حاشیهء خبرنگاران ، فضایی پرآرامش ؛ فرحبخش و سرشار از ارزشهای بی نظیر مانند محبت ؛ همنوایی ؛ همدلی ؛ دلسوزی و خیرخواهی برای انجام وظیفه صادقانه بود.

همین ها خبرنگاران آن دوران را در مقابل انواع سختی ها آبدیده و غیرقابل نفوذ کرده بودند و تمام مردم از فرآورده های فرهنگی و ادبی و علمی این قشر فرهیخته بهره مند می شدند و خروجی فعالیت های رسانه ای اغلب گیرا ؛ مشکل گشا و آگاهی افزا برای عموم جامعه بود.
اکنون درحالیکه تعداد خبرنگاران رسانه های استان اردبیل تناسبی با نیاز واقعی جامعه به این حرفه ندارد و مراکز رسانه ای که تعداد آنها بی رویه رشد یافته هر کدام پای دهها نفر را به عنوان خبرنگار به این عرصه باز کرده اند با ظهور پدیده ای به نام پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی مواجهیم و هر روز شاهد زایش تعداد فراوانی منابع خبررسانی و افرادی که به ناحق کسوت خبرنگاری را به امانت گرفته اند می باشیم.
واژه ها در گذشته مانند بسیاری از شناخته های انسان سرجایشان بودند و مفهوم واقعی خود را داشتند و وقتی سخن از خبر و خبرنگار میرفت جامعه با نگاه احترام و ارج نهادن به این حرفه می نگریست و نه مانند اکنون بود که فقط در روزی به نام خبرنگار به برپایی چند مراسم ؛ سخنرانی و تبریک کلیشه ای آن هم بطور صرف برای رفع تکلیف بسنده شود.
اینکه با شهادت شهید بزرگوار محمود صارمی ؛ خبرنگار متعهد ایرنا حین انجام وظیفه در مزار شریف افغانستان یک روز به نام خبرنگار در تقویم مناسبتها ثبت شده یک اتفاق بزرگ و پسندیده است اما باید مهمتر از هر موضوع دیگری برای بازگرداندن جایگاه واقعی خبرنگاران تلاش بیشتری شود.
اکنون که با ورود ابزارهای ارتباطی پیشرفته دیجیتالی و شبکه های پیام رسان هر فردی با ایجاد یک کانال و یا گروه و یا به واسطه توئیت و غیره هر مورد دل بخواهی را به عنوان خبر به آسانی به دیگران بازتاب می دهد به عنوان یک معضل بزرگ روز به روز از تاثیرگذاری مثبت خبر و خبرنگار می کاهد.
نیاکان و پیشینیان اردبیلی ضرب المثل مشهوری دارند که می گوید “مشتریدن چوخ جامه دارچی وار!” یعنی بیشتر از مشتری نگهدارنده لباس وجود دارد. در قدیم که مردم برای استحمام به حمام های عمومی می رفتند در رختکن لباسهای خود را به امانت به جامه دار می سپردند. گویا یک روز فردی برای استحمام به حمام عمومی شهر می رود و می بیند که فقط خود و یک نفر دیگر مشتری حمام هستند ولی دهها نفر نگهدارنده جامه بیکار ایستاده اند و این جمله پرمعنا از آن زمان برای مواردی گفته می شود که تعداد دست اندرکاران یک صنف و یا مکان عمومی از تعداد مشتریان و مراجعه کنندگان آن زیاد باشد.
موضوع گـــسترش بی رویه خبـــرنگاران و فعالان در این عرصه به واسـطه افزایـــش منابع اطلاع رسانی مانند نشریات محلی ، خبرگزاری ها و بدتر از همه پیام رسان های اجتماعی نیز مصداق این ضرب المثل است و به نظر می رسد که تعداد آنها بیش از نیاز واقعی و با اندکی غلو شاید تعداد خبرنگاران بیشتر از مخاطبان می باشد!
این موضوع پیامدهای منفی فراوانی دارد وقتی افراد فاقد تخصص و تجربه که تا دیروز به عنوان مخاطب از اطلاع رسانی انواع رویدادهای گوناگون به واسطه رسانه ها بهره مند می شدند اکنون خود به منابع انتشار خبر و انواع اطلاعات تبدیل شوند جامعه دچار آشفتگی و سردرگمی می شود. با ادامه این روند خبرنگاران دلسوز و واقعی به نوعی خود را در میان خبرنگارنماها غریبه احساس کرده و روز به روز دچار بی انگیزگی می شوند که این موضوع با تاسف می تواند از میزان اثرگذاری مفید و کارکرد مثبت رسانه های حرفه ای کاسته و جامعه را به پرتگاهی خطرناک برساند. پایان …..

یادداشت:مسعود وسیله

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *