این تازه به دوران رسیده های تکنولوژی!

این تازه به دوران  رسیده های تکنولوژی!

ما در عصر استیکرها و شکلک ها زندگی می‌کنیم!! عصری که پیامک های گوشی های ساده جای خودش را به پیام های مجازی تلگرام و واتساپ داده است! و رفته رفته این حرف زدن های اختصاری هم با یک شکلکِ ناقابل ختم به خیر میشود!
وقتی حالمان بد است وقتی نیاز به درد دل داریم، وقتی از ته دل خوشحالیم و دوست داریم این خوشحالی را قسمت کنیم،وقتی نیاز به کمک داریم،وقتی میخندیم وقتی گریه میکنیم وقتی بیماریم و …..
تمام این حس های عمیق و گاهی جدی و باارزش را فقط بایک شکلک ِ رنگی به اشتراک می گذاریم!
اما دارم به این فکر میکنم که آیا هنوز برای ابراز احساسات به کسی که دوستش داریم، این تازه به دوران رسیده های تکنولوژی! می‌توانند جای یک نامه عاشقانه را بگیرند؟؟
شما هم بامن هم عقیده هستید نه؟
و امروز ،تنهایی، لابلای این شلوغی های مجازی و حقیقی!آنقدر ساده و ارزان به دست می آید که دیگر همه یکی از آن دارند!
گاهی ،وقت کم می آوریم اما در اصل تنهاییم
گاهی دور و برمان کلی آدم در رفت و آمدند اما در اصل تنهاییم!
گاهی روزها و ساعت هاست که در بحث و جدلیم اما دقیق تر که میشویم میبینیم
تنهاییم!
لوییس بونوئل درباره تنهایی می نویسد:
تنهایی را دوســـت دارم، به شرط آنکه هراز گاهی دوستی بیاید تا درباره آن با هم گپی بزنیم.
نمیدانم شاید اگر انسانها میدانستند چقدر ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺩﺭﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻧﺎﻣﺤﺪﻭﺩ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻴﺪﺍشتند !
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺧﻮﺩمان را نمی گرفتیم!
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺗﮑﺒﺮ ﻭ ﻏﺮﻭﺭ ﺣﺮﻑ ﻧمی زدیم
وامروز جای آن نامه های عاشقانه ی پر از صداقت و وفا چقدر در خانه ها وخلوت های تنهایی مان خالیست!
ﺑﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮها که نگاﻩ میکنم ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺗﻮﻟﺪ – ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﺮﮒ همه ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺧﻂ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﻫﻤﻴﻦ ﺧﻂ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻛﻮﭼﻚ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺗﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺭﻭﻱ ﻛﺮﻩ ﺯﻣﻴﻦ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺍند!
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻳﻚ ” ﺧﻂ ﻓﺎﺻﻠﻪ ” ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ!
خط فاصله ای که با دورهمی ها؛سفره های رنگارنگ ِ هرهفته مادربزرگ،دل دل زدن ها،تپیدن ها ؛شوق ها و شور ها؛باغچه هاو چرخ وفلک ها داشتیم پر میکردیم ،انگار خواب بود بیدار شدیم دیدیم همه چیز عوض شده است……
نامه های فروغ را مرور میکنم و بعد به حرف‌های شاملو میرسم به سطرهایی که فقط برای آیدا خلق شده اند…. اینجا روی میز بین این کاغذهای نشانه گذاری شده کتابخانه نامه ی عاشقانه جورج بوش رییس جمهور آمریکا را هم دارم…نمیدانم از کجا کپی اش کرده ام…از نامش که هیچ وقت خوشم‌نمی آمد بدون آنکه دلیلش را بدانم!
کاغذ را بر میدارم و دوباره از اولین سطر مرور میکنم:
“شاید یکی از جـــالب ترین نامه های عاشقانه به معشـــوق؛ نامه ی جورج بوش رییس جمهور اسبق امریــــکا به همــسرش باربارا بوش باشد.در سال ۱۹۴۲ در بحبوحه جنگ جـــهانی دوم بود که بوش در نیــرو های دریایی مشغول به خـــدمت شد، در حالی که خارج از مرزهای کشور مــشغول خدمت بود ابتدا نامه ای به پدر و مادر و سپس نامه ای به بار بارا نوشت. او در نامه ای که جان سالم به در برده اســـت با خوشـــحالی و خوشبینانه آینده روشنی را پیش بینی می کند که در کنار او و بچه های آینده روزگار خوبی را سپری خواهند کرد:
این نامه ی به ظاهر آســـان برای شما نوشته شده اســـت، من با جانی تازه و تولدی دوباره و حالی عجیب که نمی توانم آن را به خوبی توصیف کنم، و همچنـــین نمی توانم تمام آنچه را که بر من گذشته برایت شرح دهم، تنها عاشقانه برای تو می نویسم.
اما می خواهم صـــریح و آشــکار به تو بگویم که عاشقت هستم و دوستــــت دارم،می خواهم این را در قلب تو هم حـــس کنم که تو مرا دوســت داری. روزی را مــی بینم که در کنار هم به همره بچه هایمان جشن می گیریم، چقدر خوب می شود که مادر آن بچه ها توباشی!

یادداشت:شبنم فرضی زاده

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *