سراشیبی سقف های بدون جفت

سراشیبی سقف های بدون جفت

آن سالها وقتی توی پیاده روی خیابان راه می رفتی بیشتر از هر چیز ِ بد یا خوب ِ دیگر، دست هایی بود که پدر ومادری آنها را گرفته بود
نگاه هایی را می دیدی که تمام ِ ذوقشان را به یکدیگر قفل کرده بودند و درکنار هم پیش به سوی آینده ای میرفتند که قرار بود آنها را بایکدیگر کامل کند
من از صدسال پیش صحبت نمیکنم همین سال ِ هفتاد و هشتاد خودمان را می گویم امروز پیاده روی خیابان خاکستری است
غم هایی را میبینیم که شکل همدیگرند! نگاه هایی که بعضی هایشان پشت فریب خانه کرده اند
و فریادهایی که پسِ نقاب سکوت در رفت وآمد هستند..نه! نه!
قرار نیست حقیقتی را سیاه تر از خودش ببینیم وتعریف کنیم!حقیقت همان است که خیابان و کوچه و بازار دارد فریاد می زند
آمار ازدواج ِ این روزها را با سالهای پیش مقایسه می کنیم و پشت سر آن،نگاهی هم به آمار جدایی و طلاق می اندازیم! راه دوری هم نمی رویم که چندی پیش در اخبار از زبان مدیر کل اداره ثبت احوال با ابراز نگرانی از کاهش آمار ازدواج طی سالهای آینده شنیدیم که
“با توجه به کاهش نرخ تولد در استان اردبیل، کاهش آمار ازدواج تخمین زده می‌شود که پیش‌بینی می‌شود طی سالهای آینده شاهد کاهش آمار ازدواج در این استان باشیم.
طی سالهای گذشته شاهد کاهش آمار ازدواج و افزایش سن ازدواج در سطح کشور و به تبع در استان اردبیل هستیم که هم‌اکنون متاسفانه متوسط سن ازدواج دختران و پسران در اردبیل ۲۶ سال است که و به عنوان مثال در سال ۷۰ حدود ۴۱ هزار نفر تولد به ثبت رسیده است.
این وضعیت در حالی است که سال گذشته ۲۱ هزار تولد در سطح استان اردبیل به ثبت رسیده است و ازدواج متولدین فعلی به حدود ۱۰ هزار و ۵۰۰ مورد کاهش یافته است که نیاز است تا به منظور خلاصی و رهایی از این وضعیت اجتماعی راهکارهای اساسی اندیشیده شود!”
یعنی به همین سادگی و راحتی داریم به سراشیبی ِ سقف های بدون جفت!می رویم به دنیایی که شاید قرار است تنهایی، تمام حجم زندگی ها را پر کند!راستی کجای مسیر را اشتباه رفته ایم!؟
دی ماه ۸۹ باز هم بر طبق این اخبار تلخ آمار طلاق در اردبیل از آمار ومیانگین کشوری هم بالاتر گزارش شده بود!
دکتر محسن زندی می گوید:
“قدیم به همسر میگفتند جفت. مثلا در یک ازدواج خوب میگفتند فلانی جفتش را پیدا کرد؛ یا در یک ازدواج بد میگفتند فلانی جفتش نبود.
بهترین ملاک برای ازدواج خوب یا بد جفت بودن زن و شوهر با هم بود.”
مولانا در دفتر اول مثنوی گفتگویی بین یک زن و مرد عرب را روایت میکند که خیلی شیرین است.
او میگوید در ازدواجی که طرف مقابل جفت تو نباشد، نه تنها تو در واقع همسر نداری و همسرت را از دست داده ای؛ بلکه از آن بدتر، خودت را هم از دست میدهی.
درست مثل یک جفت کفش که اگر یک لنگه اش تنگ باشد، آن یکی لنگه هم تباه میشود و به درد نخواهد خورد:
جفت مايي جفت بايد هم صفت/تا برآيد کارها با مصلحت
جفت بايد بر مثال همدگر/در دو جفت کفش و موزه در نگر
گر يکي کفش از دو تنگ آيد به پا/هر دو جفتش کار نايد مر ترا
جفت در يک خرد، وان ديگر بزرگ/جفت شير بيشه ديدي هيچ گرگ؟
و امروز چقدر دل ِ این خیابان ها وکوچه ها ،این نیمکت های خالی!برای دست های جفت شده،تنگ است

یادداشت:شبنم فرضی زاده

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *