اخلاق ؛ حلقه مفقوده این روزها

اخلاق ؛ حلقه مفقوده این روزها

چرا جامعه امروزی به سرعت از اخلاق مداری دور و به سمت زوال آن سوق پیدا می کند؟ سوالی است که عموما در بین مردم مطرح می شود حتی آنهایی که خود اخلاق مدار نیستند ممکن است در سطح جامعه و در مواجهه با بی اخلاقیها به این مهم بیندیشند.
وقتی اخبار همین چند روز گذشته را مرور می کنم با انبوهی از اخباری مواجه می شوم که می تواند براین امر صحه بگذارد.
کشف چند تن شکری که احتکار شده بود.کشف سیمانی که احتکار شده بود . کشف چندین تن برنج از یک انبار. کشف دلار تقلبی درتهران. سکه های طلایی که فقط رویه آنها طلا بوده، سوء استفاده کردن از هویت اشخاص دیگر، دروغگویی به وفور، کلاهبرداری های خرد و کلان، گرانفروشی در هر سطحی، و…و…و…
موج این بی اخلاقی ها وقتی کنار هم قرار می گیرد لرزه براندام یک جامعه وارد می کند به طوریکه سیلی از ناامیدی از شرایط موجود و آینده ای مبهم در پس آن تمام وجود افراد را فرا می گیرد.
به راستی کجای کار اشتباه بوده و چرا جامعه ما که همواره دم از اخلاق و تمدن زده است این چنین در منجلاب بی اخلاقیها دست و پا می زند؟
آیا بررسی چنین مسائلی برای نجات آینده این جامعه ضرورت ندارد؟
برای بررسی علل اصلی این موضوع نظر استاد جامعه شناسی دانشگاههای اردبیل را جویا شدیم.
حسین بشیری گیوی به ریشه یابی این بی اخلاقیها می پردازد و می گوید: وجود الگوهای نامناسب می تواند دلیل اصلی این موضوع باشد به نحوی که به عقیده جامعه شناسان غربی افراد یک جامعه از محله و از آدمهای اطراف خود الگوبرداری می کنند.
الگو برداری جوانان از مدیرانی که به سرعت وبا رانت رشد کرده اند
مدیرکل جوانی را در نظر بگیرید که وابسته به یک فردی شناخته شده است و براساس همین رابطه بر سر کار آمده است. او که در ابتدا سرمایه چندانی هم نداشته پس از چهار سال مدیریت هم خود و هم اطرافیانش به واسطه رانت و به وسیله امتیازات مدیرکلی صاحب میلیاردها تومان سرمایه می شوند.درحالی که با توجه به محدودیت منابع مالی لازم است که این ثروت بین تمامی افراد جامعه به طور یکسان توزیع شود. اما چنین مدیرانی این منابع محدود را به واسطه رانت تصاحب می کنند.اگرچه پس از گزینش از نهادهای خاص بر سرکار آمده اند وناظرانی نیز بر امورشان بوده است اما همچنان بر سر کار مانده اند بی آنکه مورد بازخواست قرار گیرند.
وی ادامه می دهد: چنین مدیرانی هستند که برای قشر جوان ما الگو قرار گرفته اند و رفتارآنها به افراد جامعه تسری پیدا می کند. چنین مواردی که کم هم نیستند به جوانان ما القاء می کنند که در صورت وصل بودن به افراد با نفوذ و قدرتهای سیاسی می توان اینچنین به سرعت رشد کرد و اینجاست که اخلاق رو به زوال می نهد.
بشیری به بی اخلاقی در سطوح پایین تر نیز اشاره کرده و می افزاید: در سطوح پایین به خبرنگارانی می توان اشاره کرد که به واسطه رفتارهای نامناسب به منابع خبری و یا مالی دسترسی پیدا می کنند و به واسطه همین اخبار به ثروت و شهرت دست می یابند. به کار بردن چنین ترفندهایی کار هرکسی نمی تواند باشد اما می تواند به عنوان یک الگوی نامناسب برای این قشرمورد توجه قرار گیرد. اینجاست که حلقه مفقوده ای به نام اخلاق به ذهن می رسد و درواقع زوال آن را شاهد می شویم.
وقتی به واسطه قانون مداری نمیتوان به ثروت دست یافت اخلاق قربانی می شود
این جامعه شناس معتقد است که وقتی به واسطه رفتارهای قانونی نمی توان به قدرت و ثروت رسید پس اخلاق قربانی می شود و راههای نامناسب پیش رو قرار می گیرد و وقتی تعداد چنین افرادی در جامعه افزایش می یابد دامنه بی اخلاقیها، رانت بازیها و تصاحب منابع مالی بیشتر گسترش می یابد بی آنکه توجه شود که این منابع مالی به اقشار ضعیف جامعه نیز اختصاص دارد.
وی به پایبند نبودن الگوهای جامعه به اخلاق به صراحت اشاره کرده و ادامه می دهد: وقتی جوانان اینگونه شاهد قربانی شدن اخلاق می شوندالگو پذیری می کنند.به عنوان مثال میتوان به نماینده ای اشاره کرد که تا قبل از ورود به مجلس تنها یک واحد ملک پانصد میلیونی داشت اما پس از ورود به مجلس در اردبیل ملک ۱۰ ملیاردی و در تهران ملک ۳۰۰ میلیاردی بدست آورده است. سوالی که مطرح است این است که این نماینده جوان براساس کدام ضوابط اقتصادی در عرض ۴ سال به چنین پیشرفت اقتصادی رسیده است؟
وجود سلاطین متعدد اقتصادی در جامعه به بی اخلاقی اقتصادی دامن می زند
وی تاکید می کند: این الگوهای یک جامعه هستند که جامعه را به سمت اخلاق مداری یا غیر اخلاقی بودن سوق می دهند چنانچه در جامعه شاهد پیدایش سلاطینی هستیم که توسط مافیاهای وابسته به افراد خاص و نهادهای خاص و دولتی به وجود آمده اند و درمیادین سکه ، ارز، شکر و اقلام دیگر جولان می دهند، وقتی چنین رفتارهایی در جامعه صورت می گیرد فروشندگان خرد نیز گزینه کم فروشی و یا احتکار را در پیش می گیرند و حتی خانواده ها نیز به خرید بر مازاد نیاز خود روی می آورند حال آن که در ممالک غربی هرکس تنها به اندازه نیازش خرید می کند.
اگرطبل رسوایی مدیران رانت خوار نواخته شود انصاف و اخلاق به جامعه باز خواهد گشت
بشیری تصریح می کند: مسئله اخلاق در کشور ما ودر جوامع جهان سومی و همینطور در استان ما بیداد می کند و راه برون رفت از این انحطاط اخلاقی بازگشت به الگوپذیری مناسب است.
وی می گوید: اگر طبل رسوایی مدیران کل رانت خوار به وسیله رسانه ها ی جمعی و نهاد های نظارتی نواخته شود و انسانهای سالم بر کرسی مدیریت بنشینند مطمئنا اخلاق و انصاف به جامعه برخواهد گشت چرا که اخلاق از بین نمی رود تنها کنار گذاشته شده و با اصلاح شرایط دوباره بروزمی کند.
بشیری معتقد است که آموزش نمی تواند در بروز اخلاق مداری موثر باشد.
وی به تحقیقی که از بچه های دهه نود به عمل آورده سخن می گوید و از تغییراتی که در رویاهای کودکان این سرزمین نسبت به آرزوها و رویای دهه شصتی ها ایجاد شده چنین استنتاج می کند که رویاهای کودکان امروزی تصاحب اموال و ثروت بیشتر است نه رویاهای کودکانه .و معتقد است چنین شرایطی برای کودکان و آینده جامعه ما بسیارخطرناک بوده وتوجه و دغدغه مسئولان و دولتمردان را می طلبد.
وقتی دلیل کمرنگ شدن اخلاق و فرهنگ عمومی را در یک گزارش میدانی از خانم یاس خیری میپرسم پاسخ می دهد:سوال بسیار به جا یی بود راستش جامعه ی اخلاقی جامعه ایست که اعضای آن پایبند ارزش‌های اخلاقی فرهنگی دینی و اصول انسانی باشند .حالا این پایبندی باید از خانواده ها شروع وبه ترتیب در مراکز آموزشی وسازمان های کشوری ودر بین ‌دولت مردان این سرزمین ادامه داشته باشد .بانو خیری بی کفایتی وبی سوادی وبی فرهنگی برخی مدیرانی را که قوانین را به نفع خود تغییر می دهند را دلیل به وجود آمدن فقر اقتصادی، فقر فرهنگی و زوال اخلاق می داند.
سمانه طهماسبی بانویی یکی از دلایل رو به زوال بودن اخلاق را کاهش اعتماد عمومیِ عنوان کرده و می گوید: اعتماد یکی از محوری ترین رفتار اجتماعی محسوب می شود که موجب تحکیم روابط سالم خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی و انسانی است اما متاسفانه در جامعه ما به علت دادن وعده های دروغین ازطرف دولتمردان بعضا نالایق و باز خواست نشدن در قبال آن منجر به بی اعتمادی و نهایتا سبب افت اساسی زوال اخلاق در جامعه شده است.
شهروز راستی در این مورد می گوید: میتوان گفت که یکی از دلایل مهم این امر وجود مدیران بی کفایت فرهنگی کشور است.
بهرام ابراهیم پورنیز چنین می گوید:همه ما در این جامعه زندگی می کنیم . فاصله های طبقاتی بیداد کرده که تبعیض اجتماعی و فقررا به دنبال داشته است که همه اینها می‌تواند انحلال اخلاقی و فساد را دامن بزند.
وی ادامه می دهد:در زمان جنگ تحمیلی همدلی در جامعه حاکم بود به نحوی که جوانان برای جبهه و زنان نیز برای کمک پیشقدم می شدند اما اکنون فقر و فساد را همسایگی خود می بینیم و دم نمی زنیم.
محمد زینالی- جامعه شناس درمورد عبور جامعه از اخلاق مداری به سمت بی اخلاقی می گوید: این اتفاقات حاصل یک سری تحولات مهارتی در جامعه است که به اعتقادات جامعه شناسان ساختارگرا به شکل گیری پدیده ای به نام تمایز در شخصیت اجتماعی افراد انجامیده که ناشی از تجربه های متفاوت معرفتی ناشی از مهارت های متفاوت در آن ها بوده است.
این اتفاق به جهت اقتباس های تجاری و صنعتی، در ایران نیز مشابه کشورهای اروپایی ولی بسیار متفاوت با آن شکل گرفته است؛ به طوری که تنها مهارت های تکنیکی توانسته اند در جامعه قدرت وجودی پیدا کرده و معرفت تخصصی خود را به کل جامعه سیطره داده اند و به همین روی، بسیاری از مهارت هایی که آموخته می¬شوند، امکان درنگ و حتی اثرگذاری بر جامعه را نیز ندارند.
وی ادامه می دهد : در جامعه ایرانی فنون مهندسی، کشاورزی، حقوقی و … نسبت به تعریف نامتناسب دستمزد های فنی و خدماتی اقدام کرده و دستمزد بخش های کارگری و مزدبگیران را نادیده گرفته است و این موجب شکل گیری سلطه اقتصادی این قشرها بر جامعه نیز شده است.
از سوی دیگر، بسترهای دیرین سوداگرایی و سنت گرایی در جامعه ی ما باعث شده که این فرایندها در هم ادغام شده و نوعی تکنوکراسی مقتدرانه در اقتصاد بازارهای سنتی و صنعتی شکل بدهد.
زینالی به مکتب دیگر در جامعه شناسی اشاره کرده و می گوید در دنیای غرب یکصد سال پیش به دلیل نتایج حاصل از توسعه ی تکنیکی و تجاری وضعیتی شکل گرفته که جامعه شناسان ازظهور پدیده ی شی وارگی دم زده اند که انسانیت انسان را مسخ کرده و او را در خدمت مادیگری در آورده و بت وارگی پول و کالا را به دنبال داشته است.
مادی گرایی باعث شده پول نه ابزار بلکه هدف زندگی دیده شود
به گفته وی این نوع مادی گرایی باعث می شود پول نه به عنوان ابزار بلکه به عنوان هدف زندگی دیده شده و به یگانه ارزش رسمی جامعه در آید به طوری که از سوی قشر مرفه و خاص معتبر شده و مردم عادی را هم تحت تأثیر این ارزش ها قرار داده است.
اما طبقات پایین که توانایی برآورده کردن الگوهای طبقات مرفه امروزی مانند بازاریان، حقوق دانان، مهندسان و پزشکان نبوده و این باعث سودازدگی و سرخوردگی آنان شده و در نتیجه از احساس ناکامی نتایج پرخاشگرانه ی دیگری هم رخ دهد.
اینجا یک مسئله ی پیچیده ی دیگر به وجود می آید که ابزارهای ارتباطی که ضرورت کارکردی داشته و به شدت توسعه می یابند، به خاطر سودازدگی گروه های فرودست به شکل عامیانه و کم ارزش مورد استفاده قرار می گیرد.
این مسائل در نتیجه ی عدم قدرت وتوان دانش هایی بوده که به جهت سلطه ی مهارت های فنی بر وضعیت جامعه توانایی بالینگری در مشکلات شخصیتی و مسائل ارتباطی نداشته و به جهت سلطه ی تکنیکی برخی رشته ها از بستر اجتماعی کنار گذاشته شده اند.
در نتیجه به جای مداخله ی دانش های انسانی بر اقتصاد، روابط انسانی و اخلاق اجتماعی ارزش های سطحی ناشی از سودازدگی و رقابت روز به روز تقویت شده و شی وارگی موجب ایجاد ظاهرگرایی، خشونت و تشدید تنش های ارتباطی شده است.
این جامعه شناس معتقد است: در حالی که قدرتمندان بازارهای تکنیکی دستاورد مشروعی نداشته و صرفا به تحمیل ابزارهای نوین بر جامعه کمک کرده و نتوانسته اند سرمایه ی اولیه ی تولیدی جامعه را بالا برده و با مونتاژکاری و دلال مسلکی تنها به بدهکار کردن جامعه در اثر استفاده از ابزارهای وارداتی انجامیده است.
وی در مورد نقش آموزش در اخلاق مداری می گوید: اخلاق موضوعی نیست که صرفاً بواسطه آموزش بدست آید بلکه فرد باید بتواند در زندگی اجتماعی آن را در جریان رقابت های سازنده ی اجتماعی از جامعه الگوبرداری و دریافت کند و این ماجرا بیش از آموزش های درسی که تأثیر انتزاعی دارند، نیازمند خویش کاری و نقش مندی های موثر اعضای گروه های مرجع در جامعه دارد.
به طورکلی بی اخلاقی ها وضعف فرهنگی به وجود آمده در جامعه ما امری است که باید مورد توجه مسئولین قرار گرفته ، ریشه یابی شده و ریشه های آن خشکانده شود چرا که افول اخلاق مداری آینده خطرناکی را برای جامعه رقم خواهد زد.

مقاله:فاطمه شکرزاده

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *