ایده های تازه یا فقط چهره های تازه؟

ایده های تازه یا فقط  چهره های تازه؟

《 فرهاد کاظمی، پرویز مظلومی، فیروز کریمی، بیژن ذوالفقارنسب، محمد مایلی کهن، حمید درخشان، اکبر میثاقیان، منصور ابراهیم زاده، محمداحمدزاده، رسول کربکندی، حمید علیدوستی و …》
این اسامی به ظاهر ناهمگون، دریک نکته اشتراک دارند. آنچه در پاراگراف بالا خواندید، در واقع فهرست مربیانی است که ۱۰سال قبل در لیگ برتر ایران روی نیمکت مربیگری می نشستند و امروز دیگر در بالاترین سطح لیگ از آنها استفاده نمی شود.طبعاً دلیل کمرنگ شدن بعضی از آنها کهولت سن است که با عبور از مرز ۶۰سالگی، درگیر محدودیت های تازه ای شده اند اما از منظری دیگر، بیانگر اتفاق کم نظیری است که در این سال ها رخ داده. روند ورود 《 مربیان تازه کار》 به لیگ برتر ایران بسیار بیشتر از نمونه هایی است که در لیگ های معتبر دنیا سراغ داریم و همین ورور پر شتاب تازه کارها، باعث می شود خروجی بیشتری هم داشته باشیم.
اگر یک بازه زمانی ۱۰ساله را در نظر بگیریم، از دهه گذشته تا امروز فقط انگشت شمار مربیانی بوده اند که توانسته اند شغل خود را حفظ کنند؛ امیر قلعه نوعی، مجید جلالی و حسین فرکی نمونه هایی از این دست هستند، چند نفر دیگر هم نظیر علی دایی، یحیی گل محمدی، فراز کمالوند، مهدی تارتار که در آن دوره 《 مربی تازه کار》 محسوب می شدند، توانسته اند موقعیت خودشان را در این شغل تثبیت کنند و همچنان گزینه هدایت تیم های لیگ برتری باشند. در عوض بسیاری از مربیان جوان یک دهه پیش نظیر افشین پیروانی و خدادا عزیزی در پست های نظیر سرپرستی و مدیر فنی حضوری گاه گاهی دارند و یا مثل مهدی هاشمی نسب راه دستیاری را در پیش گرفته اند. به تعبیری دیگر ، مربیگری در فوتبال ایران شغل بسیار بی ثباتی است و کسی نمی تواند برای سال های طولانی روی آن حساب باز کند.
اما در لیگ بیستم، اتفاق عجیبی رخ داده و امیر قلعه نوعی ۵۶ساله تبدیل به مسن ترین مربی لیگ شده.به جز قلعه نوعی، فقط ۴مرب دیگر هستند که لااقل در ۵ دوره لیگ برتر سرمربی بوده اند و جالب تر اینکه ۵مربی بدون اینکه سابقه مربیگری در لیگ برتر را داشته باشند، در این دوره مشغول به کار شده اند.
چه تغییری در فوتبال ایران پدید آمده که مدیران باشگاه ها به 《 مربی اولی》 روی خوش نشان می دهند؟ آیا ورود نسل تازه مربیان به این عرصه الزاماً به معنی ورود《 ایده های تازه》 است؟ چطور میشود که هدایت دو تیم بالانشین سال گذشته به نویدکیا و رحمتی سپرده می شود که حتی یک روز هم سابقه مربیگری و یا حتی دستیاری در فوتبال ندارند؟ این روزها تا صحبت از 《 مربی جوان》می شود، یولیان ناگزمان را به عنوان نمونه مربی موفقی مطرح می کنند که در ۳۳سالگی در لیگ قهرمانان اروپا با لاپیزیک خوش درخشیده اما به آنچه توجه نمی شود، این است که ناگلزمان هم قبل از اینکه در ۳۰سالگی سرمربی هوفنهایم شود، بیش از ۵سال تجربه دستیاری و مربیگری در تیم زیر ۱۹سال همین باشگاه را داشت و در واقع 《 صفر کیلومتر》 نبود. به نظر می رسد رویکرد تازه مدیران باشگاه ها، بیش از آنکه به دلیل شایستگی و ایده های تازه مربیان جوان باشد، نتیجه ناامیدی آنها از نسل سابق مربیان ایران است که دافعه اغلب آنها به جاذبه هایشان می چربد. به زبان ساده تر، امروزه بین دو گزینه 《 مربی خنثی》 و 《 مربی بی کارنامه》 ، گزینه دوم است که طرفدار بیشتری دارد و مدیران هندوانه در بسته را به هندوانه بی مزه ترجیح می دهند.
نکته دیگر اینکه بعضی از این انتخاب ها تحت تاُثیر روابط غیر فوتبالی است و مربیان جوان انگار در لابی کردن، از پیشکسوتان خود خبره تر هستند!

یادداشت :علی عبدی گوده کهریز

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *