هنر ؛ هم برای هنر ، هم برای مردم

هنر ؛ هم برای هنر ، هم برای مردم

هیچ چیز به اندازه‌ى هنر مبین افکار و احساسات شخص نمی‌تواند باشد و سیر فرهنگ و تحولات انسانی و محیطی را که شخص هنرمند در آن قرار گرفته است نمی‌تواند بیان دارد. اگر بخواهیم انسان را بشناسیم و از تمام کیفیات گذشته و حال او آگاه شویم، هیچ چیز به اندازه‌ى هنر ما را بدین مطلب آگاه نمی‌کند؛ چه تمام تحولات بشر در هنر نهفته است از قبیل: جنگ‌ها، موفقیت‌ها، نابودی‌ها، مذهب، سطح فکر، افکار و احساسات و… .
زمانی که آرامش برقرار است ، هنر چیزهای دیگری عرضه داشته است تا زمان جنگ، استقلال فکری و عدم آن، تحولات زمان جنگ و خلاصه هر گونه نبوغ، ابتکار و خرافات در هنر نمایان است .
هنر بازگو کننده عقده‌های نهفته در ضمیر جامعه است از این جهت هنر می‌تواند نقش روانکاوی اجتماعی را داشته باشد که با بیرون کشیدن دردهای نهانی و عقده‌های پنهانی التهابات تاریخی و انفجارهای اجتماعی را التیام بخشد و جامعه را دوباره به سوى تعادل سوق دهد و ضامن سلامت و سعادت و شکوه و ترقی و تکامل آن گردد.
هنر نقش بسیار مهم و انکار ناپذیری در روند تکامل اجتماعی داشته و خواهد داشت یکی از وسایل بسیار مهم پیشرفت بشریت هنر بوده و می‌باشد که اگر هنر و هنرمند در تاریخ بشریت وجود نمی‌داشت تکامل جوامع انسانی بدین صورت که امروز شاهد آن هستیم ممکن نبود.
هنر اکسیر تکامل، تحول، تحرک، ترقی و بالندگی و تعالی و سازندگی اجتماع انسانی است که در طول تاریخ وقتی که جماعتی گرد هم جمع می‌شدند و اجتماعی را شکل می‌دادند دست به هنر آفرینی می‌زدند تا بتوانند بر اثر تعامل هنر و اندیشه و روح بشری روند تکامل جامعه را تسریع کنند؛ بنابراین هنر اساسی‌ترین نقش را در حرکت تحولات تاریخ انسان داشته است.
در تعریف هنر باید گفت که هنر مجموعه‌ای از آثار یا فرآیندهای ساخت انسان است که در جهت اثرگذاری بر عواطف ، احساسات و هوش انسانی و یا به منظور انتقال یک معنا یا مفهوم خلق می‌شوند. دانشنامه بریتانیکا هنر را به عنوان « استفاده توانایی و تخیل در خلق آثار زیبا ، محیطی و یا تجاری که می توان با دیگران تقسیم شود » تعریف می کند .
هنر باید یک ارتباط احساسی مشخص بین هنرمند و مخاطب ایجاد کند طوری که مخاطب را تحت تاثیر قرار داده و بتواند در مسیر زندگی رهنمون وی باشد و او را اندکی هم که شه به اندیشیدن وادارد در واقع هنر واقعی باید ظرفیت لازم برای متحد کردن مردم از طریق ارتباط را داشته باشد و آنها را در زیر یک مضمون و مجموع و معنا جمع بیاورد .
هنر وقتی برای مردم خواهد بود که قبل از آن برای هنر بوده باشد وگرنه هنر بی هنر ، اصلا هنری در کار نخواهد بود.
خود هنرمند و آن هم صفت درونی و واقعیش باشد نه صفت اثر هنری . هنر متعهد، هنر سفارشیِ هنرمندنمایانِ معامله گر و سفارش گیر است در حالی که ویژگی های طبیعی هنرمند من جمله تعهد او می تواند بدون زور و تکلف در اثر هنریش منعکس باشد و در آن سرریز کند.
به قول بزرگی اگر هنر نوعی سخن گفتن با مخاطب باشد و بتواند مفهومی را و مطلبی را برساند که در حالت عادی نمی توان از آن مطلب گفت . در این‌ میان هنر سینما و تلویزیون از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار است چرا که هم میتوان بوسیله آن در راستای جهت دهی افکار عمومی نقش و تاثیر قابل توجهی گذاشت
اما بوده اند افرادی که از این عرصه در راستای اعتلای فرهنگ بومی خویش و دیاری که در آن راه رفتن را یاد گرفته اند و در هوایش تنفس کرده اند ، بهره ها برده اند و از آن زبان و هنر و موسیقی و تاریخ و باز هم فرهنگ‌فولکلور خویش دفاع کرده نام ببریم البته نه فرهنگ افتخار به تمدنی دور و دروغین که هنوز هم وجود داشتن و یا نداشتن آن عظمت پوشالی که چون طبلی بزرگ صدایی بلند و گوش اما درونی تهی دارد ، مورد مناقشه اکثر مورخین و صاحب نظران می باشد
بجای بالیدن بر فرهنگ مدارا ، مسالمت ، مهر و انسان دوستی و وفا ، همان که حافظ نیز در قرن هفت بدرستی بدان اشاره کرده است که آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا .
تفاخر به عظمتی پوچ که چیزی جز نژاد پرستی و خود برتر بینی و کاشت تخم کینه و نفرت در دلها هیچ عایدی نداشته و ندارد .
بی شک یکی از این اشخاص محمد رضا شجریان می باشد . شجریان چه خوب این مهم را فهمید و چقدر بجا ، آری حرکت و اقدام ایشان میتواند سرمشق و الگوی بسیاری از هنرمندان که براحتی به فرهنگ خود پشت کرده و تعالی و پیشرفت را در هرچه دور شدن از دیار خویش و آنچه آنها را از فرهنگ خود دور میکند می دانند . چنین افرادی از فهم این مساله عاجزند که اساس پیشرفت و شکوفایی هر انسانی منوط به حفظ اصالت و ریشه خویش هست .یک درخت وقتی قوی است و می تواند در برابر بادها و طوفان ها مقاومت کند که ریشه اش در اعماق خاک باشد و براحتی خم‌نشود
حتی ممکن هست فرد تا آنجایی پیش برود که به گذشته ، تاریخ ، هنر ، صنعت و داشته های خویش را نادیده بگیرد و حتی نوعی عیب برای خود بداند .
قَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
آنگاه که آن جوانان کهف (از بیم دشمن) در غار کوه پنهان شدند، از درگاه خدا خواستند: بار الهیٰ تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرما و بر ما وسیلهٔ رشد و هدایتی کامل مهیا ساز.
وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
چون آن‌ها در میدان مبارزه جالوت و لشکریان او آمدند، از خدا خواستند که بار پروردگارا به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران یاری فرما.
کار بجایی برسد که از زبان مادری خویش بیزار شده و سعی در فراموشی اش بگیرد و با کج فهمی علت عقب مانده گی خود و شهر و منطقه اش را در زبانی که بدان تکلم می کند بداند و برای آنکه خود را فردی متشخص در جامعه نشان دهد به زبان بیگانه صحبت کند .
وی راهی را نشان داد برای همه ی ما ، همه ی هنرمندان متعهدی که دل در گرو سرزمین خویش دارند ، برای کسانی که دلسوز فرهنگ خویش اند نگران از بین رفتن زبان و هویتشان هستند ، نگران و غمخوار نابود شدن انسانیت هستند ، همانهایی که هنوز دلشان برای دیار خویش می تپد ، با صدای بلند و به زبان هنر موسیقی فریاد زد که تفاوتها نشانه ی حکمت خداوندی است برای شناخت و معرفت آدمی نه تفاخر زمانی که گفت زن و مرد به یک اندازه در موسیقی و آواز سهیم اند و زن ها نیز باید هنر خودشان را عرضه کنند . خداوند صدا را به هر دو داده است جنس داده است و اگر خداوند هیچکدام را از این نعمت محروم نکرده ما نیز نباید محروم سازیم .
اما برخی ها هستند که بیان می کنند هنر را باید تنها به خاطر خود هنر تحسین و ستایش کرد و از آن هیچ استفاده ای را انتظار نداشت و تنها به دنبال زیبایی هنر بود . در واقع مقصود آنها این هست که هنر باید آزاد و مستقل باشد و معتقدند که هنر خود بسنده است و لازم نیست که در خدمت هیچگونه هدف ضمنی چه هدف اخلاقی، سیاسی و یا مذهبی باشد.
در پاسخ به چنین افرادی باید گفت که ، هنر زاییده اجتماع بوده و در جامعه شکل گرفته و متاثر از پدیده ها و حوادث و اتفاقات اجتماعی است و پدید می­ آید زیرا هنر، در خلا شکل‌گرفته و پدیدار نمی‌گردد و هنرمند هنگامی که روایتگر عالم خارج است به نمایش دنیای درونی‌ای که هیچ ارتباطی با عالم خارج نداشته باشد نمی‌پردازد، بلکه نمایش حیات باطنی و کیفیات نفسانی‌اش بازتاب دهنده محیط وی بوده و حیات اجتماعی را منعکس می­سازد. بدین ترتیب عواطفی که آثار هنری در ناظرین تولید می­نماید جنبه­ ای اجتماعی دارد حرف این قشر را نیز نمی توان نادیده گرفت چرا که هنر زمانی می تواند به شکوفایی برسد که آزاد و مستقل باشد و زمانی می تواند از دردها و رنج های اجتماعی بگوید و در خدمت خلق باشد که در ابتدا به معنای واقعی در اختیار خود باشد . در واقع هنر زمانی می تواند برای مردم باشد که برای هنر نیز باشد .
در آخر باید گفت هنر در حكم یك زبان است ؛ زبان بدیع عواطف و هیجان ها و منعكس كننده‌ى عمیق‌ترین احساسات ارواح پر تلاطم که از لحاظ بی شایبگی خود برتر از زبان است و از لحاظ بین المللی و جهانی بودن بر زبان های ملی تفوق دارد.
به نظر آگوست كنت « هنر بخشی از زبان است كه تمام افراد نوع بشر آن را درك می كنند و به معانی آن پى می برند و در واقع هنر زبان حقیقی جهان است » .
براستی می توان شجریان را استاد و خسرو آواز فارسی در ایران نامید کسی که توانست به قول خودش ابتکارات در موسیقی فارسی پدید آورده و آن را در خدمت مردم خویش درآورد که آنچه را که درباره هنر باید باشد را بدان جامه عمل پوشانید .
در پاسخ به برخی از حاشیه هایی که برای وی ساختند و استفاده هایی که برخی جریانات از شجریان می خواستند داشته باشند باید گفت که اسلام هیچگونه مخالفتی با هیچ هنر نداشته و ندارد چرا که اگر داشت نه امروز از هنر آنها خبری بود و نه شجریان هایی بودند که ما بشناسیم برعکس آنچه را که شجریان را در یادها و خاطرات ما زنده نگه داشته و صمیمیتی خاص برقرار کرده است آواز ربّنای زیبای اوست که در ذهنهای ما جاودان مانده و خواهد ماند و ای کاش به جای آنکه وی را در کنار مزار فردوسی که هیچ شعری را از در موسیقی ها و آوازهایش استفاده نکرد که همه باز میدانیم که برخی اشعار فردوسی دل خیلی ها را آزرده در کنار مزار خیام که به او عشق می ورزید به خاک می سپاردند و بجای نجات موسیقی ایرانی به قول خودش انسانیت ایرانی را که برخی جریانات ایرانشهری در حال ربودن آن می باشند و با افکار فاشیستی و ضد انسانی سعی در خدشه دار کردن آن دارند نجات می داد .
بیایید در آخر دوباره با گوش جان در کنار خیلی از آوازهای وی ربنای شجریان در باهم بخوانیم که
• رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
بار الهیٰ، دل‌های ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی، و به ما از لطف خویش اجر کامل عطا فرما که همانا تویی بخشندهٔ بی‌منّت.
• إِنَّهُ كَانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبَادِي يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ
زیرا شمایید که چون طایفه‌ای از بندگان صالح من روی به من آورده و عرض می‌کردند بار الهیٰ ما به تو ایمان آوردیم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانی فرما که تو بهترین مهربانان هستی.
إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَ

مقاله:محمد کامرانی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *