مارادونا ، جادوگر شهر فوتبال!

مارادونا ، جادوگر شهر فوتبال!

در میانه‌های خردادماه ۲۹ سال پیش بود که آیین پرشکوه و محتشم گشایش جام جهانی ۱۹۹۰ ایتالیا در اکثر کشورهای دنیا (به جز ایران) به روی آنتن رفت تا ساعاتی قبل از بازی افتتاحیه ما بین قهرمان دور قبل – آرژانتین- با تیم ملی کامرون، کارناوالی زیبا و به یاد ماندنی از سوی گروه های مختلف هنری و ورزشی میزبان به نمایش گذاشته شود تا بدیع ترین صحنه های رقص و پایکوبی به همراه انواع و اقسام موسیقی های روز که نشانه هایی از تمام کشورهای شرکت کننده در جام را با خود داشتند به تمام دنیا عرضه شود اما داستان به همین جا ختم نشد و پایان بخش این جشن چند ساعته حرکات محیرالعقولی بود که کاپیتان کوتاه قد و مو فرفری تیم ملی آرژانتین با توپ انجام داد که دقایقی پیش از شروع بازی افتتاحیه مشغول گرم کردن خود به همراه همبازیانش بود و از ورزشگاه انباشته از تماشاگر و دوربین های پرشمار به وجد آمد و دقایقی با توپ رقصید. شاید همان حرکات باله وار ش با توپ برای دلبری و استثنایی نامیده شدن اش کفایت می کرد.
هر چند بازی افتتاحیه به آن حلاوت که شروع شده بود پایان نیافت و گل دقیقه ۶۹ فرانسوا اومام بئیک مهاجم کامرونی باعث شکست قهرمان دور قبل شد ولی “دیه گو” ی خستگی‌ناپذیر قصه ما، تیم خسته و کم رمق خویش را تا پای فینال بالا کشید و در روز آخر هم برابر ژرمن‌ها های آماده تا دقایق پایانی مقاومت کرد و این داور مکزیکی بود که با اهداء یک پنالتی حرف و حدیث دار به آلمان‌ها، جام قهرمانی را به ایشان تعارف کرد. نمایش درخشان و یک تنه “مارادونا” یی که از اضافه وزن هم رنج می‌برد باعث نائب قهرمانی آرژانتین شد. تیمی که چهار سال قبل با درخشش همین مرد جام را به خانه برده بود و چهار سال بعد هم آنچنان اسیر حاشیه هایی فراتر از زمین فوتبال شد و در حالی که دو بازی نخست در جام ۹۴ را با پیروزی سپری کرده بود کاپیتانش به جرم دوپینگ محروم شد تا آرژانتین یتیم شده به سادگی حذف شود.
طفل همیشه در خلسه که علیرغم فیزیک نه چندان کاملش از هوش سرشار و بسیار بالاتر از متوسط هوش سایر بازیکنان برخوردار بود، همانند بهترین گلزنان جهان شم گلزنی داشت و در مقابل بهتر از تمام هافبک‌های وسط دوران خویش پاس گل می داد و در میانه میدان آقایی می‌کرد. تکنیک نابش مسحور کننده و ضربات پای چپ و راستش غیر قابل مهار بود و با آن قد و قواره کوتاه، حتی ضربات سر خوبی هم می زد. هرچند که مهمترین گلش با ضربه سر، خیلی هم با ضربه سر زده نشد و به تعبیر خودش آن گل تاریخی به انگلیس در جام جهانی ۸۶ “کمی با سر مارادونا و کمی هم با دست خدا” به ثمر رسید. این در حالی بود که به جز “علی بن ناصر” داور تونسی و شخص مارادونا کمتر کسی در صحیح بودن آن گل تشکیک نکرد.
گلی که توسط دیه‌گو ی کوتاه قد از فراز دستان دروازه‌بان بلند قدی چون “پیتر شیلتون” وارد دروازه شد. جالب اینکه دستان شیلتون آنقدر کشیده و دراز بود که معمولاً پیراهن های مخصوص با اندازه اندام خود شیلتون سفارش داده می‌شد.
به دلیل مناقشات سیاسی آن سالها، بین دو کشور آرژانتین و انگلستان بر سر مالکیت جزایر فالکلند و شرایط غیر عادی مسابقه، آن گل از سوی مارادونا به هدیه ای از جانب خداوند برای احقاق حق مردم اش تلقی شد و معجزه نام گرفت ولی چه کسی است که نداند اگر قرار بود یک گل اسم معجزه به خود بگیرد، گل دیگر مارادونا در همان بازی که بعدها به “گل قرن” معروف شد مستحق تر بود. گلی که از میانه میدان شروع شد و مارادونا پا به توپ با دریبل کردن نصف تیم انگلستان و همچنین دروازه بان شان توپ را به تور رساند.
و یکی از بزرگترین تفاوت های مارادونا با “مسی” و دیگران همین نقش آفرینی اش در حساس ترین لحظات بوده است. چرا که بعدها مسی مشابه هر دو گل را به ثمر رساند یکی به ختافه با دست و یکی به اسپانیول با دریبل کردن نصف زمین و بازیکنان. ولی خب مارادونا نشد.
انگار که مارادونا خود به تنهایی یک تیم ملی بود. آرژانتین، تیمی که بعد از دیه گو هیچ وقت نتوانست به آن صلابت برسد.
او یک باشگاه بود به تنهایی . “ناپولی” تیم پاپرهنه های شهر فقیر ناپل که در اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ در ایتالیا سروری می کرد ولی بعد از دیه گو تا دسته سوم هم سقوط کرد و سال‌های سال بعد هیچ کس از سرنوشت اش اطلاع دقیقی نداشت تا اینکه در سال‌های اخیر به سختی به سطح اول فوتبال ایتالیا بازگشت.
او به همان میزان که در داخل مستطیل سبز خبرساز بود در بیرون از آن هم چه در حوزه مسائل خانوادگی و سبک زندگی، چه محشور شدنش با سیاسیون نه چندان خوش نامی چون فیدل کاسترو!
همین علاقمندی اش به خبرسازی باعث شد روی به دنیای مربیگری بیاورد هر روز ناکامی را تجربه کند و سقوط پی در پی اش آنقدر ادامه یافت تا حتی سر از امارات و سواحل خلیج فارس و مربیگری در سطوح پایین در بیاورد و با فلان بازیکن درجه دو ی ما عکس یادگاری بگیرد. او عادت داشت همیشه در صدر اخبار قرار بگیرد و این امر خیلی جاها هم به ضررش تمام شد.

یادداشت:حمید رستمی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *