مرگ اسطوره عصیانگر …

مرگ اسطوره عصیانگر …

نابغه تکرار ناشدنی فوتبال ،که سالیانی طولانی،هیجان انگیزترین خاطرات را برای علاقمندان فوتبال در جهان رقم زد.بالاخره با دهها عارضه از بیماری های مختلف چاقی و اعتیاد و …که در وجودش رخنه کرده بود دیده از جهان فرو بست.
او در عمر فوتبالی خود هر کاری که خواست با توپ و فوتبال کرد و در حالی که قانون گشودن دروازه مستطیل سبز فقط با پا و سر ممکن بود، حتی با دست شعبده گر خود هم دروازه هایی را گشود تا هیچ دری در مقابلش ناگشوده نماند
دستی که رقیبان انگلیسی اش آنرا دست شیطان نامیدند، خودش “دست خدا” نامید تا حسرتی بالاتر از شکست بر دل آن رقیب دیرینه و کینه جوی خود بنهد و نه تنها جهان فوتبال، بلکه جهان سیاست را هم به اعجاب و شگفتی وادارد .
باری ؛
تمامی جهان به بزرگی اش واقف گشتند جز خودش. هرگز خودش را نشناخت این آدمی تا اینکه از فزونی آمد و شد در کمی. اطلسی بود که خود را بر دلقی بدوخت و تا می توانست خویش را ارزان فروخت
صدها کاسترو و چاوز ومادورو و آدمهایی از این دست،.آرزوی فقط یکبار دیدارش را داشتند اما او اسباب تبلیغاتی آنها شد .در حالی که خودش از همه ی آنها بزرگتر بود.
از افسانه ی ساختگی فیفا “پله” تا “لئونل مسی” و … جملگی انگشت کوچک او هم نبودند.اما خود او هر چه از عوامل مرگ زا و ویرانگر کوکائین و …که بدستش رسید بر وجودش تزریق کرد تا بالاخره این اسطوره واقعی در مقابل آن افسانه های ساختگی رنگ ببازد .
حکایت عبرت انگیزی از زبان خودش بر سر زبانها افتاد که”…. در گرفتاری به این مواد مرگزا، پایش به مراکز ترک اعتیاد و درمان اختلالات روانی و…. باز شد و در یکی از آن مراکز بود که دید، بیماری، خود را استالین معرفی می کند ، آن یکی می گوید من هیتلرم و دیگری می گوید من چگوارا هستم. و….
بالاخره یکی از آنها از او پرسید تو کی هستی؟! در حالیکه در بدبختی و آشفتگی و حسرت گذشته های پر افتخار خود غوطه ور بود با لحنی حسرتبار گفت “من دیه گو آرماندو مارادونا هستم “
بیمار روانی،کشیده محکمی به گوشش زد و گفت تو غلط می کنی که مارادونا باشی.
تو می توانی استالین، هیتلر، چگوارا و …. باشی اما “مارادونا ؟!” هرگز .”
آنوقت بود که دانست خدایا، مارادونا با مارادونا چه کرده است !
واقعا که “مارادونا “با “مارادونا “چه کرد!

یادداشت:مالک رضایی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *