این اگر گربه است ، پس گوشت کو ؟

این اگر گربه است ، پس گوشت کو ؟

من به عنوان یک شهروند ساده ، حقیقتا کاری به این ندارم که در این کشاکش مصوبات هسته ای مجلس و واکنش دولت در قبال آن و نیز مواضع رنگارنگ از هر سمت و سو، دولت چه می گوید، مجلس به چه راهی می رود و چه کسی،چه طرحی می اندازد تا بنیاد هم را در ۱۴۰۰ بر اندازد و …
فقط خودم مانده ام و سئوالاتی از این جنس که مثلا، بود مردی و او را زنی.سخت طناز و زیبا و رهزنی.هر چه که مرد به خانه می آورد، او تلف می کرد و فردا روز از نو بود و روزی از نو….از قضا روزی بهر مهمانانی ،گوشت خرید و به خانه آورد .زن بخورد آنرا با کباب و با شراب …
مرد درمانده چون به خانه رسید ،پرسید “پس گوشت کو؟ آخر مهمانان رسید ،پیش مهمانان ،لوت باید کشید.”
زن گفت :
“این گربه خورد آن گوشت را
گوشت دیگر بخر اگر باشد هلا”
مرد گفت:بسیار خوب ،پس یک ترازویی بیار،تا گربه را من بر کشم …بر کشیدش گربه را، بود نیم من.
پس بگفت آن مرد:
” ای زن.گوشتی که من خریده بودم، نیم من بود و هست این گربه هم نیم‌ من…آخر ،این اگر گربه‌ است پس گوشت کو؟ ور بود این گوشت، گربه کو؟ بجو”
باری ؛
کار ما حیرت اندر حیرت است ای یار من و البته که این نه کار توست و نه هم کار من.
دولت و حکومت ما، با به کار گیری زبده ترین دیپلمات و دیپلماسی خود ،در رویارویی با قدرتهای بزرگ جهانی، بالاخره دور میزی نشست که همه ارکان و قوای نظام،نظاره گر روند آن بودند.
از وین تا بروکسل و کناره های رود رن در ژنو و لوزان و مونترو … را بارها گشت و گشت و بالاخره تفاهمنامه ای به نام “برجام” امضا کرد تا ضمن بیان مواضع هسته ای خود،چیزی هم گیر اقتصادمان بیاید و نیز دنیا هم بداند که ما بیشتر از دیگران اهل تعامل سازنده با جهان هستیم و نیز آن نیستیم که ایادی استکبار و اسرائیل و عربستان و …در بوق و کرنا کرده اند.
اما یکباره گوریلی در آنسوی آب پیدا شد. زیر میز مذاکره زد.بر سر پیمانه شد و بدمستانه از سر پیمان گذشت ….
اما ما از پا ننشستیم و چهار سال تمام در حفظ جام شکسته همان “برجام” کوشیدیم و فشارهای حداکثری آن جانور را هم تحمل کردیم .مرکب خویش راندیم و رب یسر ،زیر لب خواندیم و گفتیم خدا بزرگ است.و به هر دعوتی هم که آن گاو سامری،جهت مذاکره جدید از ما کرد، با قاطعیت تمام جواب “نه” گفتیم ونیز به همدیگر هم قوت قلب دادیم که اصلا جای نگرانی نیست، بانگ گاوی چه صدا بازدهد؟ عشوه مخر.سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد؟..
بالاخره پایداری ها و مقاومت هایمان جواب داد و در انتخاباتی که مقاومت ما هم در رقم خوردن نتیجه آن بی تاثیر نبود ،کسی در آنسوی آتلانتیک از صندوق بیرون آمد که پیشاپیش اعلام کرده بود:
“من دیگر نمی زنم سنگ بر جام. سلف من هم غلط کرد که از آن خارج شد من دوباره به آن پیمان بر می گردم “
اما این همان و نغمه های ما از اینسو همان،که تو غلط می کنی،به برجام بر می گردی.اصلا برجام از همان ابتدا هم غلط بود…. و اکنون ماییم و این سئوال ساده که پس اگر غلط بود، آنهمه اعتراضمان بر خروج ترامپ از بر جام برای چه بود
من که فارسی را می فهمم و مثل بلبل انرا حرف می زنم ،قادر به فهم و ترجمه دقیق این مواضع رنگارنگ خودمان نیستم .آیا انتظار داریم ،زبانها و ذهنهای بیگانه آنرا بفهمند و برای خود با حسن نیت ترجمه کنند و اجماعی از فهم توام با سوء نیت هم بر علیه ما ایجاد نکنند ؟!
ما که یکصدا و در پاسخ به فشارهای حداکثری ترامپ می گفتیم
“… تو بر جام را ترک کردی و برای تداوم کار و مذاکره ، باید ابتدا ،به برجام برگردی …”
اکنون به جانشین او که تا حدودی آدم تر از او هم هست عملا می گوییم
“مبادا برگردی که اگر برگردی چنان بلایی به سرت می آوریم که راه خانه ات را گم کنی …”
البته هیچ ذهن ساده ای، ناتوان از درک یک نکته باریکتر از موی این مواضع رنگارنگ هم نیست که ما احتمالا این نگاه را به بر جام و مذاکره،فقط تا مرداد ۱۴۰۰ داریم و بعد از آن شاید به طرف بگوییم اگر بر گردی،مانعی نیست .
اما احتمالا غافلیم از اینکه مرغی اگر از بامی بر خاست ،دگر بر آن بام ،مشکل نشیند.مگر اسرائیل و عربستان و …هشت ماه در خواب زمستانی هستند که فرصتهای بین المللی برای ما سفید و دست نخورده بماند؟
حال در این میان آن حلقه گمشده “منافع ملی” کجاست
چنانچه کسی از میان این تقابلها و مواضع رنگارنگ و فارغ از دید جناحی ،با ترازویی این”نیم من” گوشت منافع ملی را هم بسنجد.شاید مردم ،بیش از همه ،ممنون و سپاسگزار از او خواهد بود.و گرنه پذیرفتنی نیست که اکنون کسی بگوید گوشت “بر جام” را گربه خورده است.

یادداشت:مالک رضایی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *