درک اهمیت پنهان آموزش مجازی

درک اهمیت پنهان  آموزش مجازی

آموزش یکی از ابزارهای بلامنازع اصلاح و بهینه سازی رفتارهای اجتماعی است که به تبع آن جامعه نیز در جهت بهینه شدن پیش خواهد رفت. با آموزش، جامعه را برای زندگی کردن مناسب می سازیم. منظور از مناسب بودن نیز این است که جامعه دینامیک می شود و پویایی در آن دیده می شود و در نتیجه مردم جامعه سرزنده و فعال و هدفدار می شوند. یا اینکه با آموختن، شرایط جامعه قابل درک می شود و ای بسا اگر ضرورتی برای تحمل وجود داشته باشد، با درایت به تحمل شرایط پرداخته می شود.
کارآمدی آموزش زمانی مشخص خواهد شد که تغییر رفتارهای مثبت و مداوم و بی وقفه ای در جامعه قابل مشاهده باشد. این تغییر رفتارها زمانی مثبت ارزیابی خواهد شد که رفتارهای نامناسب و ناشایست قبلی تکرار نشود و یا از تکرار آنها کاسته شود.
در امر آموزش دو نکته را می توان در نظر داشت. یکی اینکه آموزش بتواند فرد را از نظر ویژگی های فردی بارور سازد و او را هدفدار کند و به زندگی اش معنا ببخشد. دوم اینکه آموزش حتماً باید بتواند فرد را برای جامعه (مردم و دولت) مفید سازد. با آموزش باید بتوانیم افراد را برای خودشان و برای جامعه به صورت مولّد در آوریم.
نکته ای که باید در اینجا در نظر داشته باشیم این است که آموزش به صورتی که در حال حاضر در کشور ما رواج دارد، اعم از کلاسیک و مدرن، هردو در آگاهی بخشی ضروری به فرد و جامعه ناکارآمد هستند. دوتشکیلات مهم علیا و سفلای آموزش بیش از آنکه در امر آموزش موفق باشند، در امر اجرای مقررات، قوانین و آیین نامه های اداری موفق عمل می کنند. وقتی که از یکی از مدیران آموزش، مثلاً مدیران بالا دست وزارت علوم و یا مدیران ارشد آموزش و پرورش، درخواست می شود که گزارش کار بدهند و مردم را در جریان کارهای انجام یافته قرار دهند، آنها بیش از هر چیز به کارهایی اشاره می کنند که به لحاظ اداری جزو مقررات، دستورات و قوانین بوده است. انجام این کارها، هم برای یک تشکیلات اداری ضروری است. فی الواقع پویایی تشکیلات اداری هم به اجرای درست این گونه کارهای اداری مربوط می شود. اما انجام این دست از کارها، یعنی اجرای دقیق مصوبات و مقررات و…، نقش مستقیمی در تغییر رفتار افراد و در نتیجه تغییر رفتار جامعه ندارد. تشکیلات های اداری وزارت خانه های آموزش عالی و آموزش و پرورش، در شرایط بهینه هستند، اما خروجی آموزشی آنها چشم گیر نیست.
آمارهایی که ارائه می شود نشان می دهد هزینه های سرسام آوری هم از طرف دولت، هم از طرف نهادهای اجتماعی و هم از طرف خانواده ها برای امر آموزش صرف می شود. ولی تغییر رفتارهای مثبت قابل مشاهده در جامعه، به ارزش آن همه هزینه ها نیست. در حقیقت اگر، اصل هزینه – فایده را در نظر بگیریم، چندان تناسبی را بین این دو در مورد آموزش نخواهیم دید.
اوایل انقلاب نهادی به نام شورای انقلاب فرهنگی درست شد و انقلابی به نام انقلاب فرهنگی رخ داد. اینکه اساس انقلاب فرهنگی چه بوده و چه اهدافی را دنبال می کرده است، را افراد خیلی کمی از جامعه می دانند. اما چیزی که از آن مشاهده شد این بود که تعدادی از دانشجویان دوران شاه را از دانشگاه ها اخراج کردند و موجب فرار مغزهای کوچک و بزرگ و مفید و غیر مفید شدند. دوم اینکه دو سال در آموزش وقفه ایجاد شد. این وقفه در آموزش، تأثیر چشم گیری در پویایی جامعۀ ما نداشت. یعنی مثل این بود که با نبود دانشگاه هم، ایران می تواند به راه خود ادامه دهد. سوم اینکه تعدادی واحدهای درسی جدید به همان درس هایی که در دوران شاه در دانشگاه ها و مدارس تدریس می شد، اضافه شد. چهارم اینکه تشکیلات اداری زمان شاه و چارت سازمانی ادارات به همان صورت قبلی که بودند، حفظ شدند. فقط چند مورد دایرۀ اداری جدید که نماد انقلابی داشتند، به آنها اضافه شدند. مدتی دایره های نمادی انقلابی در عرصۀ ادارت خودنمایی کردند. فراتر از قانون و مقررات عمل کردند و رفته رفته از میزان تندروی هایشان کاسته شد و الان هم معمولاً به عنوان عنصر مصرف کنندۀ تشکیلات اداری ایران، در حال حیات هستند. بود و نبودشان چندان تفاوتی در تغییر رفتار فردی و اجتماعی که مد نظر آموزش است، ندارد.
مهمترین تغییری که باید در این سال ها، یعنی حدود نیم قرن، صورت می گرفت، تغییر مکانیزم آموزش بود. اصلاح مکانیزم آموزش جزو ضرورت ها بود. اگرچه در طی این دوران تلاش هایی برای اصلاح صورت گرفته است، اما در اصلاحات صورت گرفته، بی معنی بودن شان بیشتر از معنی دار بودنشان نمود دارد. به طور مثال، با امکانات جدیدی که در آموزش رایج شد، نظیر استفاده از رایانه در مراکز آموزشی، خود اولیای آموزش، یعنی معلم، استاد، مدیر، رئیس از کارکرد دستگاه، اطلاعاتی کمتر از اطلاعات فراگیران داشتند. براحتی می شد اولیای آموزش را دور زد. نظارت آنها بر روند آموزش یک نظارت سنتی همراه با دعای خیر بود. حتی یک کلمه هم نمی توانستند در راستای بهینه سازی روش استفاده از رایانه و تجهیزات آموزشی مدرن توصیه ای داشته باشند.کلماتی مانند انشاءالله، ماشاءالله، موفق باشید، خداوند به شما اجر بدهد و جملات مقدس بی ضرر و بی هزینه مهمترین توصیه های ناظران آموزش بود.
مکانیزم آموزش در کشور ما نیاز به تحول داشت. کرونا آمد، به یک فاز تحول وارد شدیم. این فاز آموزش، همان آموزش مجازی است. آموزش مجازی، یک فاز تکمیلی برای آموزش حضوری است. اگرچه به علت شرایط نامناسب بهداشتی حاکم بر جهان، کفۀ آموزش حضوری سبک شده است، ولی این ماندگار نیست. شاید از بهار سال بعد جهان بتواند کرونا را کنترل کند. آنگاه آموزش حضوری دوباره راه خود را ادامه خواهد داد.
در همین آموزش مجازی، بسیاری از متولّیان آموزش سردرگم هستند. نه می توانند مدیریت کنند و نه می توانند خودشان را کنار بکشند و نه کنار گذاشته می شوند تا کار به دست آشنایان با این روش اداره بشود. یعنی خودشان نمی دانند و به آنهایی که می دانند فرصت نمی دهند.
مکانیزم آموزش خودبخود در کشور ما در حال تغییر است. اما عده ای به عنوان مدیر تلاش می کنند این روندِ خودبخودیِ جهت دارِ مثبت را تحت کنترل خود درآورند، که با ناکامی هایی همراه می شوند. این ناکامی هم به خود تشکیلات و هم به فراگیران ضربه می زند. عدم مدیریت بهینۀ آموزش مجازی آموزش دهنده را سردرگم و آموزش گیرنده را نگران می کند.
یادمان نمی رود که در زمان قبل از کرونا، توصیه های اکیدی از طرف محافل گوناگون و خانواده ها مبنی بر کنترل ورود دانش آموزان به فضای مجازی می شد. در بعضی موارد از طریق رسانه ها، اولیاء آموزش و خانواده ها القا می شد که ابزارهای سخت و نرم مجازی، اعم از دستگاه های دیجیتال و فضاهای مجازی، موجبات انحراف جوانان را فراهم می کنند. در این مورد با احتیاط و با آگاهی کافی قضاوت نمی شد. چون هیچ تحقیق سازمان یافته ای که در آن نمونه های مناسب و کافی انتخاب شده و تخریب یا انحراف جوانان به طور صحیح در آن مشخص شده باشد، وجود ندارد. تحقیقات موردی زیادی وجود دارد. اما این تحقیقات بیشتر در زمینۀ مقایسه و ارزیابی مزایا و معایب فضاهای مجازی بوده است، نه صرفاً در راستای اثبات انحراف فراگیران از طریق فضای مجازی. انحراف اخلاقی جوانان از طریق فضای مجازی صرفاً یک فرضیه است. به قانونمندی خاصی در این زمینه نایل نشده ایم. تحقیقاتی در موارد محدود و با پارامترهای محدود و عمدتاً جهت دار انجام گرفته است اما قابلیت تعمیم ندارند.
وجود ابزارهای مجازی در دنیا، پیش نیاز تغیر و تحولات بزرگی است که با سرعت خیلی زیادی در حال شکل گیری است. این امکانات فرزندان ما را برای چند سال آینده که یک دموکراسی “منه پولییت” شدۀ جهانی در حال شکل گیری است، آماده می کند.
چنانکه می دانیم هژمونی قدرت (سیاسی و اقتصادی) در جهان در حال جابجایی است و دارد به سمت آسیا می آید. ما هم جزو کشورهایی هستیم که سهم بازیگری در عرصۀ این دموکراسی جدید داریم. یکی از ابزارهای بازیگری در میدانِ جهانِ جدید، امکانات سخت و نرم مجازی است. بسیاری از مؤلفه های جامعۀ جهانی در حال تغییر است و یکی از ابزارهای مهم کنترل این تغیر، امکانات مجازی است. شاید تا ده سال آینده بسیاری از کشورها نیازمند نیروهای نظامی نباشند و نیروهای نظامی خودشان را به سمت امنیتی و انتظامی، یا به عبارت درست تر به سمت نیروهای نظارتی سوق دهند. کشوری که سیستم نظارتی قوی تری داشته باشد، دارای قدرت بیشتری هم خواهد بود. سیستم نظارتی هم جز با افزایش دانش فنی و آگاهی های عمومی و خصوصی قدرتمند نخواهد شد. امکانات مجازی جزو ابزارها و محیط کار سیستم های نظارتی به شمار خواهند رفت. بنابراین بهتر است بین انحراف ایجاد شده توسط ابزارهای مجازی و میزان مفید بودن آنها در سرنوشت آیندۀ خودمان مصالحه برقرار کنیم.
در آیندۀ نزدیک، یکی از راه های سهم خواهی کشورها در دنیا از شرایط جدیدی که بوجود خواهد آمد، داشتن دانش مجازی خواهد بود. آماده سازی فرزندان مان برای آینده در سایۀ افزایش دانش مجازی خواهد بود. چون همین دانش آموزان و فراگیران امروز، نیروهای نظارتی فردا و فرداها هستند. مدیریت و کنترل ابزارهای مجازی، در مدارس و دانشگاه ها به لحاظ داشتن تمرکز در امر آموزش ضروری می باشد. لذا بهتر است خود سیستم های آموزشی علیا و سفلی نسبت به بکارگیری افراد کاربلد در این راستا اقدام کنند، قبل از آنکه اجزای درونی سیستم در صدد کنار گذاشتن مدیریت سنتی فضای مجازی باشند.

یادداشت:هوشنگ روحی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *