سرقت خاموش!

سرقت خاموش!

نزدیک ظهراست.انعکاس نامفهومی از صدا و هیاهو درهم تنیده مراجعین درسالن دادسرا گوش آدمی را می خراشد.تعدادی از اراذل واوباش دستگیرشده بادستبند و پای بند فلزی درکنارهم ردیف شده وباگام های بسیار کوتاه،نظم خاص وبسیار محتاطانه به طرف درب خروجی سالن راه میروند تا پایشان زخمی نشود.جیرینگ جیرینگ زنجیرپاهایشان سمفونی تالم باری را بوجود آورده شاید هم آژیر هشداریست که سلامت امنیت اجتماعی وروانی شهروندان را تهدیدمیکند!.
درگوشه یی مرد ژولیده ومیانسالی که دستبند فلزی به مچ دست هایش گره خورده است،درمعیت سرباز کلانتری به دیوار تکیه داده است.جثه ای بسیار ضعیف ولاغری دارد.خیلی بی قراری میکند.وقتی علت دستگیری اش را جویا میشوم،لکنت زبانش شرح ماجرا را برایش دشوارمیسازد.سرباز مراقب رشته کلام به دست میگیرد ودرشرح ماوقع میگوید:این مرد با ارابه دستی از مردم نان خشک میخرد.چندساعت قبل دریکی از کوچه ها برایش مشکلی پیش آمده است.از پشت نیسان هندوانه فروشی،یک عدد هندوانه سرخورده و به زمین افتاده واین آقا که نزدیک صحنه بوده فی الفور هنداونه را برداشته و چند قاچ از آن نوش جان کرده است…بادرگیری واعلام گزارش مرد هندوانه فروش پلیس مداخله نموده و پس از تنظیم صورت جلسه به کلانتری اعزام گردیده سپس با تشکیل پرونده این چنین دست بسته راهی دادسراشده است….بی اغراق میگویم،صداقت و بی پیرایگی در سکنات و کلام آن مرد موج میزد.آن وقت که از مجموعه دلنگرانی هایش صحبت میکند،صدق وسادگی درگفتارش بیشترنمایان میشود:«…دل نگران همسر وفرزندانم میباشم وبیشترازهمه نگران گم شدن ارابه دستی ام هستم.آخرمیدانید،آن تنها وسیله امرار معاش وسرمایه کار وزندگی ام هست.دودختر دارم.دخنربزرگم که وضع معیشتی ام رابیشتر درک میکرد ترک تحصیل نمود و دختر کوچکم درکلاس دوم راهنمایی درس میخواند.در یک اتاق محقر استیجاری گذر عمر میکنیم.میترسم زندانی شوم وبیش از گذشته شرمنده خانواده ام باشم.بخدا من دزد نیستم.یهو دیدم یک هنداونه درجلوی پایم دهان گشود وسرخ شد!.گفتم شایدخدارسانده،بسیار تشنه بودم سرخی آن وسوسه ام کرد…لامصب خیلی هم شیرین بود.حاضرم قیمت هندوانه را به صاحبش بپردازم وخلاصی یابم…».
درحالی مصاحبت با مرد هنوانه خور و به تعبیرقضایی متهم به سرقت هندوانه!را ترک میکنم که انبوهی از علامت سوالها ذهنم را مشغول کرده است.باخودمیگویم،دزد ودزدی نیز مراتب وطبقاتی دارد.هرکس بطریقی ممکن است مرتکب سرقت ودزدی شود. بعضی از سرقت ها مشهود بوده وبعضی از آنها خاموش و مستترند.وفقط از آثار افعال واعمال مرتکبین میتوان دریافت که عمل انجام شده از حیث محتوا ومفهومی سرقت است!…از باب مثال،کسانی که بابهره جستن از باندبازیها ورانت خواری ها و…صاحب آلاف و اولوف شده و به ثروت های هنگفتی دست یافته اند یا کسانی که ازموقعیت اجتماعی وشغلی و مسئولیت قانونی خود سوء استفاده کرده وبستری مناسب برای اطرافیان وآشنایان خود فراهم ساخته که آنان دغدغه شغلی ومعیشتی نداشته باشند،یا اشخاصی که درانجام امورات محوله وتکالیف قانونی خود تخلف وکم کاری میکنند ویا افرادی که از فرصت های شغلی موجود درکشور از طریق معرفی نامه و توصیه های خاص برای فامیل های خود و افرادموردنظر مصادره به مطلوب میکنند و…همه این مصادیق ونمونه های مشابه بیانگر آن است که شخص مرتکب این افعال مشمئز کننده و پررذیلت درواقع از اعتمادعمومی مردم سوء استفاده و دزدی کرده است.از جایگاه شغلی و مسئولیت سپرده شده به وی مرتکب سرقت شده است.هرچندکه بعضی از این امورات مانند اختلاس های کلان وغیره درقانون عنوان مجرمانه مشخصی دارند اما درحقیقت مواردموصوف دزدی از حق الناس و بیت المال است.
بی شک اگر اینگونه جرایم مرموز ومخرب بصورت هوشمندانه ومقتدرانه پیشگیری ومهار میشد،واگن توسعه اقتصادی در روی ریل پیشرفت شتاب مطلوبی بخودمیگرفت.آبادانی و رفاه عمومی بنحواحسن بسط وگسترش می یافت.بنابراین میتوان مدعی شد که درصد قابل توجهی ازفقر ومحرومیت های اجتماعی، تشدید اختلافات طبقاتی،اشاعه ناهنجاریهای اجتماعی و…از این نوع اجحاف ها و منفعت طلبی های خاص نشأت میگیرد که بطور مستقیم ویاغیرمستقیم برپیکره بیت المال وجامعه مان تحمیل میشود.فی الواقع بایک حساب سرانگشتی میتوان گفت دراغلب موارد مانند شاهد مثال در یادداشت حاضر،سارقان سرقت های جزئی مانند آفتابه دزدها،تخم مرغ دزدها وحتی هنداونه دزدها و… خودشان دزد زده هستند!!.دزد زده هایی که دارای ژن مظلوم بوده وقربانی افراد فرصت طلب وسود جو و سارقان خاموشی واقع شدند که دارای ژن موذی هستند!.
توگویی،در دایره قسمت تقدیر چنین بوده که ژن های موذی عرصه حیات را برای ژن های مظلوم تنگ ترسازند.وه!چه تقابل ناجوانمردانه یی!.وچقدر دردناک است،آنوقت که دزد زده یی با ژن مظلوم،مرتکب دزدی شود…وصدالبته درراستای پیشگیری و مقابله جدی بااین گونه جرایم خانمانسوز و سرقت های خاموش که شرح مختصر آن گذشت،میبایست از مجازات های ضربتی،چکشی و سرکوب گرایانه استفاده کرد.بسان تمهیدات هوشمندانه و جسورانه آن مردی که هرشب روباهی به رسم عادت به لانه مرغ و طیور وی سرک میکشید ویکی از آنهاراباخودمیبرد.لاجرم شخص خسران دیده و دزد زده یک عقاب چابک در لانه مرغ قرارمیدهد.به محض ورود روباه،منقار تیز وچنگال غول آسای عقاب چشم های آن حیوان مکار را نشانه رفته وآنرا بسزای عملش میرساند.
براستی،متهم معروف به اختلاس چندهزارمیلیاردی که الان درکشور کانادا چالدیری (خوش گذرانی میکند).اگر روزی بخواهد برای هندوانه خوردن به ایران بیاید،باوجه اختلاسی چندتا هندوانه میتواندبخورد؟!…

یادداشت:ناصر بدری رز