او سردار دلها ست

او سردار دلها ست

شهید سردار حاج قاسم سلیمانی قبل از آسمانی شدنش اوج گرفته بود چنانکه روح بلند اودر قدرت طلبی ها و محدوده ی صف آراییهای سیاسی نمی گنجید وهیچ وقت نخواست از محبوبیتش استفاده سیاسی وشخصی کند .
باتمام سرداران جنگ وهمرزمانش رابطه دوستی داشت وآنهارا به دوگروه خودی وغیر خودی تقسیم نمی کرد.تمام رجال سیاسی کشور که دغدغه وطن داشتند مورد احترام سردار بودند و اختلاف سلیقه های سیاسی اورا محدود نمی کرد .
سردار سلیمانی در خط مقدم مبارزه با داعش بود، داعشی که مورد حمایت تمام کشورهای عرب منطقه بود وبا توسل به سلاحهای پیشرفته ی آمریکا و فرانسه می جنگید.
ابوبکر بغدادی دراسرائیل دوره سیاست دیده بود.نیروهای داعش در اردن آموزشهای نظامی دیده بودند . داعش یک دولت بود و با حساب وکتاب آمده بود حکومت کند و سردار سلیمانی در مقابل چنین پدیده خطرناکی سینه سپر کرد.
سلیمانی به واژه ی عشق به هم وطن و هم مسلک معنا بخشیده و آن را سر لوحه ی زندگی خود قرار داده بود ولحظه به لحظه ی زندگی اش عشق بود و ایثار .
او می دانست چه می خواهد .می دانست که در این وانفسای سیاست و سیاست زدگی نباید جولان داد . هدفش اتحاد امت اسلام بود و آرزویش شهادت در این راه .
وصیت کرد روی سنگ قبرش سرباز نوشته شود نه سردار . او خودرا جدای از القاب سردارو سپهبد و فرمانده و… یک سرباز میدانست. سربازی که مطیع امر فرماندهش بود.
همین بود که پس از شهادتش نیز ایران یکپارچه غرق در عزا و ماتم شد و روزها و ماهها به سوگ نشست.
هر روز خیل مردم را شاهد بودیم که به مساجد و تکایا می رفتند وبه یاد رشادت و مظلومیتش اشک می ریختند.
در قسمت زنانه سپاه حضرت عباس (ع) زنانی را می دیدم که دست غم بر سر می زدند و با نوای مداح که ازمانیتور پخش می شد همراهی می کردند. آنسوتر بانویی بود که دم در ایستاده بود و مهمانان عزادار را راهنمایی می کرد . کمی آنطرف تر بانویی دیگرکفش ها راجفت می کرد یا چای ددر بین عزاداران پخش می کرد . گویی محرمی دیگر اتفاق افتاده بود . همه خودجوش سعی می کردند این مراسم به بهترین نحو برگزار شود. جا برای سوزن انداختن نبود درست به مانند مراسم تشییع و تدفینش که عاشقانش در پی دلدار بودند و تا منزل ابدی همراهیش کردند و چه زیبا عشق را معنا بخشیدند.
مراسم عزاداری این شهید والا مقام نه فقط در شهرهای بزرگ، بلکه در دورافتاده ترین روستاها نیز برگزار شد.
وقتی به نظاره نشستم مادر روستایی را که چادر بر کمر خود بسته و با لباس محلی گریان و نالان به سمت عکس سردار رفته وآن را چون عکس فرزندش به آغوش کشید نفوذ ش را بر دلها دیدم و دانستم که می شود در زمین بود و آسمانی زنده کرد. می شود قدر بودن و خشوع داشتن را در کنار هم قرار داد و ملتی را عاشق خود کرد.
او دل میسوازند برای مردمش. به گفته وزیر بهداشت،سردار قاسم سلیمانی یکی از عزیزانی بود که به شدت کمک می‌کرد که این حلقه تحریم را بشکنیم و از هر راهی که می‌توانیم برای مردم عزیزمان دارو بیاوریم.
و اکنون در می یابیم که سردار نه تنها در جبهه و با سلاح بلکه با تفکر و اندیشمندی خود در جبهه ی تحریم نیز مبارزه میکرد .
همگان او را سرداری جامع نگر و ملی ، مدبر و توانمند ، سرباز واقعی وطن ، وزنه ی تعادل ،ضامن امنیت ، صلح ، عقلانیت و خیرهمگانی دیده بودند ، فردی که بعنوان مغز متفکر نظامی در روابط بین الملل از او یک ضدآمریکایی واقعی ساخته بود. اما درنگاه داخلی از گروهها و جریانات مختلف و متفاوت فکری ارتفاع گرفته و خود را به میانه حد تعادل ها و دلسوزی ها منتقل و مبدل کرده بود.
شهید سلیمانی با تمام وجود و به تمام معنا یک سردار راست قامت ملی و فرزند واقعی ملت و مرجع و امین تمامی نیروها و شخصیت های دلسوز بود.
درشرایط فعلی ، کشور به چنین شخصیت های متعادل و قابل پذیرش همگانی نیازی مبرم دارد. روحش شاد و روانش درجوار حق در آرامش .

یادداشت فاطمه شکرزاده

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *