روایت چهار سال خانه نشینی مادر آتنا

روایت چهار سال خانه نشینی مادر آتنا

قصه آتنا یکی از درد آورترین اتفاقاتی است که در سالهای اخیر رخ داده است . آتنای کوچک ، آتنای معصوم …آتنای معصوم
داغ این قصه همواره بر دلهای این مردم خواهد بود. غرض از نوشتن این گزارش یادآوری روزهای تلخ نیست اگرچه این قصه تلخ هرگز فراموش نخواهد شد.
در دفترروزنامه برای اردبیل پای صحبت خانواده آتنا نشستیم تا برایمان از روزهای بعد از حادثه بگویند.
ازهمان روزهایی که خیل مردم و مسئولین با شنیدن قصه پرغصه آتنا از گوشه و کنارایران برای گفتن تسلیت به این خانواده می آمدند.روزهایی تلخ که هرگز از یادها نخواهد رفت.
سکته قلبی درست ۲۰ روز پس از آتنا
پدر آتنا از آلام خود می گوید. از اینکه درست ۲۰ روز پس از حادثه سکته قلبی کرده بود . او که دستفروشی می کرد با وقوع این اتفاق سهمگین آن را هم انجام نمی داد اما با این حال می بای ست پذیرای میهمانانی می شد که تا ۴ ماه دسته دسته از سرتاسر ایران به خانه اش می آمدند.
مسئولین هر کدام به بهانه حمایت به خانه بهنام اصلانی راهی شدند و اغلب پس از گرفتن عکس آنجا را برای همیشه ترک گفتند و برخی از وزیران هم تنها به ابرازهمدردی با یک تماس تلفنی بسنده کردند.
خانواده آتنا ماند و داغی سهمگین و دستی که خالی تر از قبل بود. در گیر و دار دادگاههای رسیدگی به پرونده این کودک معصوم گویا گفته اند که برود و زمینه انتقال خانه ای را که رییس جمهور قولش را داده بود مهیا کند اما مگر پدر داغدیده در آن روزها جز ناله وضجه چیزی به یاد داشت .همین بهانه ای شد که قضیه یک باب خانه به باد فراموشی سپرده شود.
اکنون که سه سال و نیم از آن اتفاق شوم می گذرد با مادری روبرو هستیم که در جوانی پیر شده و با آمدن نام آتنا اشک بر رخساربی روحش جاری می شود و پدری پر درد که از سختیهای زندگی اش بعد از آن اتفاق می گوید، از همسرش که به مشکلات روحی دچار شده و نتوانسته خود را به نبود دخترش قانع کند. گوشه گوشه خانه و محله خاطرات دخترش را برایش تداعی می کند. او می گوید در این سالها مادر آتنا اغلب به دلیل همین ناراحتیهای روحی در منزل پدریش به سر می برد و شاکله خانواده اش از هم گسسته است.
عدم حمایت ارگانهای به اصطلاح “حمایتی”
اینکه پس از آن اتفاق دردناک باید علاوه بر حمایتهای مالی حمایتهای روانشناسانه هم از این خانواده صورت می گرفت امری بدیهی است. اما به گفته بهنام اصلانی در آن روزها تنها حمایت مالی که صورت گرفته پرداخت ۵ میلیون تومان از طرف بهزیستی بوده که آنهم در آن روزهای پر التهاب، دردی را برایش دوا نکرده است.
۵ میلیون تومان برای آنها که کار و سرمایه ای نداشتند و ۴ ماه درشان به روی مردمی که برای ابراز همدردی از سرتاسر ایران می آمدند مبلغی بسیار ناچیز بود که شاید مسئولین بهزیستی تنها برای اینکه نامشان در لیست حامیان این خانواده مطرح شود پرداخته بودند.
اما آیا همین بهزیستی نباید به دنبال رفع آسیبهای روانی این اتفاق می رفت و مشاوران و روانپزشکان زبده ای را برای تسکین آلام و متعادل کردن وضعیت روحی این مادر آسیب دیده به منزل آنان راهی می کرد؟ مادری که اکنون پس از سه سال و نیم در گوشه ای کز کرده و هنوز یارای سخن گفتن در مورد عزیز از دست رفته اش را ندارد.
نقش وزارت بهداشت ودانشگاه علوم پزشکی و ارگانهای حمایتی در این میان چه بود؟ به گفته پدر آتنا اغلب مسئولین صرفا گرفتن عکس با این خانواده داغدیده را در اولویت داشتند.
آقای اصلانی می گوید: در بحث مسکن و شغل مدیر کل راه و شهر سازی و مدیرکل تعاون وعده هایی داده بودند که هیچکدام محقق نشد اما به توصیه نماینده وقت و امام جمعه پارس آباد رییس کشت و صنعت پارس وی را استخدام و حتی حقوق ۴ ماهی را هم که به دلیل شرایط روحی نتوانسته بود در محل کارحاضرشود را نیز به طور کامل پرداخت کرد.
آنها هنوز از نگاه مردم گریزانند
مادر آتنا همچنان ساکت است و پدر از دردهایش سخن می گوید . از اینکه پس از سالها به دلیل نگاههای دلسوزانه مردم از یکطرف و یادآوری فرزند دلبندش حاضر به تردد در کوچه وبازارشهر حاضر نیستند، از اینکه مادر آتنا همچنان خود را در خانه حبس کرده و جز خانه پدری جایی نمی رود.
آقای اصلانی در این سالها بارها به دنبال محقق شدن وعده مسکنی بود که رییس جمهوری داده بود و پیش مسئولین مختلف رفته اما هربار ناامیدتر از قبل شده است.
در این میان به گفته وی خبرنگاری از تهران تماس گرفته واز او خواسته بود تا طی نامه ای از رییس جمهوری تقدیر نماید. و او نامه قدردانی اش را برای وعده هایی محقق نشده رییس جمهور نوشته بود.
اما اینبار به سراغ میر کاظم موسوی نماینده مردم اردبیل در مجلس شورای اسلامی رفته و ایشان با پیگیریهای خود مسئله مسکن را حل کرده است البته واحد مورد نظر، واحد خامی است که خود هزینه بسیاری می طلبد.
پدر آتنا دوست دارد دست همسر و تنها دخترش آسنا را بگیرد ورخت سفر بربندد و برای همیشه به دیاری دیگر کوچ کند شاید با رفتن به شهری دیگر مادرش بتواند کم کم خاطرات تلخ وشیرین آتنا را از ذهن خود پاک کند.
مهاجرت برای رهایی ازچاردیواری خانه
به نظر می رسد این تنها راهی ست برای التیام بخشیدن به درد این خانواده چرا که با وضعیت موجود شرایط زندگی برای آسنا و خانواده اش بسیار سخت است. آسنایی که با وجود سن کم به یاد خواهرش اشک می ریزد ودر کنار مادرو پدری داغدارکه متحمل مشکلات روحی و نارحتی قلبی در این سن هستند زندگی سختی را می گذراند.
خانواده آتنا خواهان حمایت مسئولین برای تغییر مکان و شهر زندگی هستند تا بتوانند زندگی را برای آسنا آسانتر سازند.

گفنگو:فاطمه شکرزاده

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *