انتشار لیست بدهکاران نان بربری!

انتشار لیست بدهکاران نان بربری!

فصل بهار با همه زیبایی ها و خاطرات تلخ و شیرینش کوله بار سفر بربسته و عزم آن دارد به نشانه تسلیم در مقابل قانون محتوم طبیعت،امروز وفردا اریکه تجلی اش را به فصل تابستان دهد….صادقانه بگویم،هروقت از کوی وبرزن محرومان و پابرهنگان میگذرم،ناخودآگاه دقایقی پیرامون احوال و گذران زندگی شان اندیشه میکنم و باخود کلنجار میروم.عصرهنگام است در یکی از محلات حاشیه شهر مات ومبهوت مانده ام.همچون فرد مسلوب الاراده یی هستم که فقط اجازه تماشا کردن به وی عطاء شده باشد.محو تماشای آمد وشد مردم گشته ام.کمی آنسوتر ازدحام جمعیت درجلوی نانوایی توجهم را به خود جلب میکند.بی اختیار راهی آن مکان میشوم تا شاید فرصتی پیش آید برای تنظیم یک گزارش مکتوب از جنس نان.پیاده رو پرهیاهوست.بامشتریان چشم انتظار گرم صحبت اندکاغذ نوشته یی بر روی شیشه نانوایی نصب شده است.قیمت هرعدد بربری ۵۵۰تومان.آقا شاطر به اتفاق همسر و پسر خردسالش عرق ریزان کار میکنند.توگویی مسئولیت خطیر تأمین نان خالی سفره های مردم این منطقه بر گرده شان سنگینی میکند.وارد دکان میشوم و در کنار چند مشتری دیگر می ایستم.شاطر عصبانی بنظر میرسد به همسرش تشر میزند و غرولندکنان میگوید:«چندروزیست یارانه واریز شده اما مثل اینکه عده یی فراموش کرده اند درقبال نانی که شکمشان را پرمیکند،میبایست وجهی بپردازند.فردا آخر ماه است ولی تعدادی از همسایه ها هنوز بدهی ماهیانه خود را تسویه نکرده اند….».همسرش به آرامی پاسخ میدهد:«اعصابت را خرد نکن مگر تاحالا کسی یک تومان پولت را خورده؟چرا بی تابی میکنی؟…».با دقت تمام کلمات رد وبدل شده را در ذهنم تجزیه وتحلیل میکنم.توگویی شاطر خسته،خطاب آمرانه همسرش را برنمی تابد.آزرده خاطر شده و در حالیکه آب گلویش را قورت میدهد،باصدای بلند میگوید:«هر بدهکاری ک امروز تسویه نکند به او نان نمی دهم.حتی میخواهم لیست بدهکاران را بچسبانم به شیشه نانوایی ام».در اثناء این الفاظ خشن وکدورت آمیز چونه های خمیر که علیرغم افزایش قیمت نان روز به روز مانند سفره های مردم کوچکتر میشود،یکی پس از دیگری در پاروی شاطر پهن و در داخل کوره بانظم خاصی ردیف میشوند وبدینسان بربری های خام سفری چند دقیقه یی در دل آتش وگرما آغاز میکنند تا بقول شاعر پخته شوند.نگاه حسرت آمیزم را به صف طولانی پیاده رو گره میزنم هنوز تعدادی از زنان مشغول پرحرفی اند….به محض اینکه فحوای کلام شاطر در فضای اندرونی دکان میپیچد،پسر بچه یی حدود ده ساله سراسیمه از دکان خارج شده و از افق دیده هایمان ناپدید میشود.چند دقیقه بعد زن میانسالی که گویی اتیکت فقر و نداری را بر جامه وچهره اش سنجاق کرده باشند،بهمراه آن پسری که صف را ترک کرده و به اصطلاح تارک الصف شده،داخل میشود.باشرمندگی دردناکی از بابت عدم تسویه بموقع عذر تأخیر می آورد و مبلغی حدود هفتاد یا هشتادهزارتومان که در دستش مچاله شده بود به شاطر داده وباصدای آهسته میگوید:«عموحسن به اسمت قسم چندساعت قبل یارانه را گرفته ایم.خودت میدانی ما آدم خوش حسابی هستیم».پسرک که خیلی کلافه ومستأصل بنظر می آید در ادامه صحبت های مادرش اظهار میدارد:«توراخدا عمو اسم پدرم را ازلیست بدهکاران پاک کن.پدرم آبرو دارد.خواهش میکنم اسم هیچ کس را به شیشه نچسبان.آخه آبروی مردم میرود».عمو حسن درحالیکه اشک در چشمانش حلقه زده،پسرک بعبارت روشنتر آن بزرگمرد کوچک را در آغوش میفشارد و پیشانی نحیف اش را به بوسه آرد آلود میهمان کرده ومیگوید:« مرا ببخش.من آنقدرها هم نامرد نیستم که با آبروی کسی بازی کنم.مشکلات مردم و تهیدستان را با تمام وجود درک میکنم.لعنت بر شیطان.یک لحظه عقلم زایل گشت و غلطی کردم». حسن آقا درحالیکه بربری های پخته شده را در داخل کوره جابجا وتفکیک میکرد،بمنظور گسست این جو سنگین و عذاب آور با طنز خاصی افاضه کلام میکند:«چندسالیست که آقایان برای اعلام لیست ابر بدهکاران بانکی و مختلسین و… امروز و فردا میکنند.هروقت آنان با ارائه لیست شفاف سازی کردند،من نیز لیست بدهکاران بربری را به شیشه نانوایی ام الصاق میکنم…».بقول شاعر،از قیاسش خنده آید خلق را. اما نمیدانم چرا حتی لبخندی کوتاه هم بر لبهای خشکیده مان نقش نبست.امروز به پاس احترام وهمدردی با سفره های بسیار کوچک شده و به اصطلاح«سفره های نیم وجبی »تهیدستان و پابرهنگان و بویژه بدهکاران بربری،این یادداشت را کوتاه مینویسم.در خانه اگر کس هست،یک حرف بس است.شاید شماهم بامن هم عقیده باشید،وزیر محترمی که مردم را به یک وعده غذاخوردن ترغیب وتوصیه فرموده بود،بعید است اسمش در لیست بدهکاران بربری درج شده باشد….راستی ،کدام یک از لیست ها زودتر منتشر میشود.لیست ابر بدهکاران بانکی یا خرده بدهکاران بربری؟!.

یادداشت:ناصر بدری رز

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *