سقوط آزاد از مستاجری به سرباری

سقوط آزاد از مستاجری به سرباری

زیر چتر خیریه؛
مردم به سان سنت دیرینه خرید دم عید به مغازه می آیند و اغلب با دیدن قیمت بر روی لباسها از خرید خود منصرف شده و دست خالی از مغازه بیرون می روند. همینطور که لباسها را می بینم حضور زن جوانی توجهم را جـــلب می کنـــد که برگه های قبضی در دســـت دارد و از فروشنده و مشتریان می خواهد که با پرداخت مبلغ قبض به فلان خیریه کـــمک کنند .
اغلب هم جواب منفی می شــــنود.درآمد مردم در روزگار امروز کفاف زندگیشان را نمی کند. منتظر می ایـــستد تا مغازه خلوت شود.به نظر نمی آیـــد سن زیادی داشته باشد. حدود بیست و سه – چهار ساله نشان می دهد. کاپشن سرمه ای کلاهداری برتن دارد و شال پشمی همرنگی با آن ست کرده است. به ظاهر کمی خجالتی است و به نظرمی رسد برایش سخت است که از این مغازه به آن مغازه به دنبال پخش قبض خیریه برای جمع کردن پول برود.
اما گاه جبر روزگارانسانها را وادار می کند کارهایی را انجام بدهند که خیلی با روحیه شان ساز گار نیست. مغازه دار سرصحبت را با زن جوان باز می کند .اینطور که از صحبتهایش بر می آید دنبال فروشنده ای است تا به جای خود در مغازه کارهای فروش را انجام دهد. می پرسد: ماهانه چقدر حقوق می گیری؟
حقوق ۴۰۰ هزار تومانی برای یک ماه تلاش
زن جوان با همان کــــم رویی قبلی که دارد جواب می دهد: ۴۰۰ هزار تومان. لحظه ای به چهره زن جـــوان نگاه می کنم. لابد علتی دارد که با این روحیه اش حاضر به کاری با چنین حقوق نا چیز شده . برایم تعجب آور است که یک خیریه که اساس کارش انجام کارهای خیر است اینچنین در حق کارکنان یا مستخدمین خود بی انصافی کند.
سنگینی اجاره خانه سربارمان کرد
سعی می کنم دیدن لباسها را ادامه دهم و همینطور گوشم به صحبتهای فروشنده و زن جوان است. چرا با این حقوق کم کار می کنی؟
زن جوان نگاهش را از صورت فروشنده به طرف من برمی گرداند. گویا معذب است و من سعی می کنم طوری وانمود کنم که صحبتهای آنهارا نمی شنوم.
با صدایی آرام می گوید : همسرم با گاری کار می کند و در آمد آنچنانی ندارد. مستاجر بودیم اما نتوانستیم پول اجاره را پرداخت کنیم . مجبور شدیم به خانه مادرم اسباب کشی کنیم و الان در یکی از اتاقهای آنها روزگار می گذرانیم.
با دستش شالش را مرتب می کند و ادامه می دهد:راستش خودم این کار را دوست ندارم اما ماههاست دختر کوچکم عروسکی دیده که۴۰۰هزار تومان قیمتش است ، بچه است دیگر…و من هر ماه به قصد خرید آن عروسک به کارم ادامه می دهم . اما چهارصد هزار تومان را از این دست می گیرم و به آن دست می دهم تمام می شود.
با خود فکر می کنم عجب دنیای بی رحمی است. و چقدر ارزش کار انسانها برای بعضی از کارفرمایان پایین است آن هم خیریه ای که خود باید در انجام امور خیر و کمک به این خانواده در صف اول باشد.. یک ماه کار وانتظار برای دریافت تنها ۴۰۰ هزار تومان ، برای خرید یک عروسکی که ماههاست قول خرید ان را به طفل معصوم داده است .
نمی خواهم پیش داوری کنم اما به نظر می رسد خانم جوان که به این راحتی از سختی زندگی اش برای صاحب مغازه صحبت می کند حتما این موضوع را با صاحب کار خود نیز در میان گذاشته است. پس چرا کمکی از خیریه عایدش نشده است؟
معمولا اغلب مردم به صورت جزئی و خیرین به صورت کلی به خیریه ها کمک می کنند و اغلب آنها همواره بر بوق و کرنا می زنند که فلان امور خیر را انجام دادیم .
صحبتهای زن که تمام می شود تلفنش زنگ می خورد ودر حال مکالمه مغازه را ترک می کند ناخود آگاه به دنبال زن جوان از مغازه بیرون می روم. اما شدت باد گرمیج در ساعات اولیه شب به قدری آزار دهنده است که صلاح نمی دانم او را در آن هوای بد صدا زده وبا وی گفتگو کنم.
سوالات متعددی در ذهنم نقش می بندد.این که خیریه هایی که مالیات هم نمی دهند و اغلب مردم بی چون و چرا و با نیت خیر به آنها کمک می کنند تا چه حد در انجام وظایف خود موفق بوده اند؟
چرا تعدای از افراد پس از گرفتن مجوز خیریه و چندی کمک به فقرا احساس می کنند که صاحب تخصص خاصی شده اند و اغلب کاندیدای پارلمانهای مختلف می شوند؟
آیا به نام کارخیر از سالها پیش در تلاش برای گرفتن آرای افراد ضعیف و کم بر خوردار هستند؟
نیازمند بودن یک خانواده را چگونه تشخیص می دهند و آیا اصولا این تشخیص به درستی صورت می گیرد؟
رویاهایی که بر باد می رود
زندگی با تمام سختی هایش ادامه پیدا می کند. کودکی که حسرت داشتن یک عروسک را دارد بزگ می شود. و مادری که ماهها بعد با هزار زحمت و ساعتها کاربرای خیریه، بالاخره ۴۰۰ هزار تومان را برای خرید عروسک پس انداز می کند می بیند که قیمت عروسک چندین برابر شده است و حسرت خرید عروسک هم چنان بر دلش می ماند. شاید او خود از کودکی حسرت های زیادی بر دل داشته است که این چنین در پی برآورده کردن خواسته کودکش دست و پا می زند.
زندگی با همه تلخی هایش ادامه پیدا می کند….

گزارش:فاطمه شکرزاده

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *