رمز جاودانگی عاشورا در چیست؟

رمز جاودانگی عاشورا در چیست؟

چه ویژگی در خون حسین و نهضت او نهفته که این‌چنین آن را ماندگار و ابدی ساخته است؟ رمز این جاودانگی در کجاست؟
بهتر است از کلام خود حضرت سیدالشهداء برای بیان سِرّ این حقیقت بهره گیریم. بگذار، فیض روح‌القدس شخصا مدد فرماید. چون کوی دوست هست؛ به صحرا چه حاجت است؟
“انی لَم أَخرُج أَشِراً وَ لابَطراً وَ لامُفسِداً وَ لاظالِما…”
ای مردم! من برای سرکشی، خودخواهی، هوای نفس، جاه‌طلبی و ناسپاسی برنخاسته‌ام. هیچ‌کدام از اینها انگیزه حرکت من نیست. پس چیست؟
“…اِنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فِی امّة جدّی…”|قصد من اصلاح امور وارونه امت جدم است. امور امت، راه انحراف پیموده است.
“…و أُرِيدُ أَن آمُر بِالمَعرُوفِ وَأَنهی عَنِ‌المُنكَرِ…”|و نیز اراده بر امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر کرده‌ام…
“…وَ أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّی وَ أبی علی‌بن‌ابی‌طالب”.|و نیز احیای سیره جد گرامی‌ام رسول‌خدا و پدر بزرگوارم علی‌ابن‌ابی‌طالب را اراده کرده‌ام.
در عبارت زیبای فوق، مرامنامه عاشورا، همچون خورشید تابناک می‌درخشد و جای هیچ خطا و انحرافی بر کسی باقی نمی‌گذارد.
باید ماهیت یزید و معاویه آشکار شود. یزید هوسران را با عنوان امیرالمومنینی چه کار؟ انالله و اناالیه راجعون…
اگر به یزید میخواره، آن جوان هوسبازی که عمده‌ترین کارش معاشقه در حرمسرا و شکار در بیابان است، خلیفه‌ی رسول‌خدا خطاب شود؛ آیا نباید آسمان بر این عزا گریه کند و حسین آیه استرجاع بخواند؟
همان یزیدی که به‌وسیله‌ی نسطوری‌های شام تربیت یافته و حتی حکم امارت عبیدالله‌بن‌زیاد به امارت کوفه را با مشاورت سرجون مسیحی صادر کرده است!
معاویه برخلاف مفاد پیمان خود با امام‌حسن‌المجتبی(ع)، او را به ولیعهدی و جانشینی خود برگزیده است. اکنون یزید بر مسند خلافت نشسته و با فاصله گرفتن کامل از اندیشۀ زلال اسلام، مشاورینی از غیرمسلمانان در دربار خود به کار گرفته است.
حالا او امیرالمومنین شده و ولیدبن‌عتبه را با معاونت و مشاورت مروان‌بن‌حکم‌بن‌عاص به فرمانداری مدینه یعنی شهر پیامبر، گمارده است. همان شخصی که پدرش، ادای پیغمبر اکرم را درمی‌آورد و موجب خنده و استهزای کفار و مشرکین قریش می‌شد…
چه مصیبتی تودۀ مسخ‌شدۀ امت اسلامی را فراگرفته که می‌خواهند در این مصیبت، حتی سر یحیی را به زناکار، بسپارند؟ چه حماقتی توده امت را فراگرفته که در کنج کج‌فهمی خود، چشم بر تمام حقایق تلخ و اندوهبار زندگی خود بسته‌اند؟!
آنها چگونه فراموش کرده.اند که شصت‌سال پیش، پیامبراسلام از شدت آزار ابوسفیان، با یک تدبیر پرمخاطرۀ شبانه، مکه را به سوی مدینه ترک می‌کند و حالا نوۀ ابوسفیان همان مدینۀ امن پیغمبر را هم چنان بر فرزند او ناامن ساخته که این‌بار حسین، مجبور است در یک سفر پرخطر شبانه، مدینه را به سمت دیار مکه ترک کند و از آنجا راه کربلا در پیش گیرد!؟
مظلوم و بی‌کس. تنها و غریب. شمشیرها بر او، اما قلبها با او. به مصداق سخن فَرَزدَق، شاعر نامی عرب که در سه راهی مکه و در خروجش از آن شهر به سوی کوفه، به حسین گزارش داد: “قلوب‌الناس معک و اسیافهم علیک” (قلوب مردم با توست؛ اما شمشیرهایشان بر تو).
اما چاره‌ای جز حرکت به سمت کوفه نبود… چه فاجعه‌ای از این بزرگتر که قبای امیرالمومنینی را بر قامت ناقوارۀ یزید پوشانده‌اند که سرمست از شراب، در باغ “جیدون” دمشق و با مشاهدۀ راس مطهر حسین(ع) آیه‌ی: “…اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء و…” می‌خوانَد.
که یعنی خداوند اراده کرده من بر مسند خلافت بنشینم و حسین مقهور اراده خداوند است. ملک و سلطنت از آن خداست به هرکس که بخواهد می‌دهد و از هرکس که بخواهد می‌گیرد…
و چون با استدلال محکم زینب‌کبری(س) مواجه می‌شود که “یابن الطلقا”، تو را با آیه و تفسیر قرآن چه‌کار؟! تو و یارانت، فرزندان آزادشدۀ همان پیامبری هستید که امروز، فرزندانش را از عراق تا شام به زنجیر اسارت کشیده‌اید؛ باز دهان یاوه‌گوی خود را نمی‌بندد و این بار شاعری آغاز می‌کند: “ساقیان، بزم می بپا دارید که من انتقام کشتگان بدر را از خاندان پیامبر گرفته‌ام”.
چه انتقام سفیهانه‌ای! انتقام رذیلت از فضیلت! کشتن مردان فضیلت به خونبهای رذیلت!

یادداشت:مالک رضایی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *