کتف خیابان ها شکسته است

کتف خیابان ها شکسته است

تا چند سال قبل بیشتر مردم از صدای بوق اتومبیل ها کلافه بودند و گاها همدیگر را به کند راندن محکوم می کردند و سر بیشترشان بیرون از شیشه اتومبیل بود که فلانی برو مگر سوار لاک پشت شده ای! یا اگر راندن اتومبیل بلد نیستی من بیایم و یادت دهم! و بعد راننده اتومبیل جلویی سعی می کرد کمی سرعت اتومبیل را بالا ببرد از مهربانی بیشتر خوشش می آمد تا دعوا و ماجرا به خوبی و خوشی تمام می شد.
اما این روند چندان طولی نکشید که کلا اصول و سبک راندن اتومبیل تغییر کرد شاید هم ما را چشم زدند! و در این چشم زخم زدن ها بشریت وارد مرحله جدیدی از راندن اتومبیل در تاریخ شد به گونه ای که دیگر بوق زدن یا نزدن تو نمی تواند هشداری به راننده اتومبیل جلویی برای تند راندن باشد چرا که جامعه با موضوع پیچیده تر و دشوارتری از راندن اتومبیل با سرعت متغیر شده و آن عرض خیابان است تو امروزه می توانی در هر ساعتی از شبانه روز در خیابان ها بوق بزنی سرت را از شیشه اتومبیل بیرون بیاوری و داد بزنی فلانی تند تر برو مگر سوار لاک پشت شده ای! یا بیایم راندن را یادت دهم! اما برخلاف گذشته کسی به حرفت گوش نمی دهد که هیچ، دو جمله نابم نثارت می کنند که فلانی مگر کوری نمی بینی ترافیک است من بیایم سرم را به پیشانیت بکوبم چشمانت باز شود! و در نهایت دعوا بالا می گیرد و پلیس از را می رسد و کلانتری و دادگاه کشی….
بالاخره امروزه دیگر نمی توان خیابان را مانند پیراهن های تنگ دوخته شده خیاط سر کوچه مان تصور کرد و از ابزار فروشی سر خیابان پارچه نو خرید تا مشتری آن را نبیند! خیابان، خیابان است دیگر، آسفالت است چاله چوله دارد تنگ است چراغ دارد گاهی سه تا روشن گاهی دوتا روشن، گاهی یکی روشن و گاهی همه خاموش! البته فقط این ها نیست نقاشی هم دارد هرچند نقاشی هایش خط های زیبایی هستند که فقط باید زوم شود تا خوب دیده شوند ولی خوب مهم این است رنگ و نقاشی دارد و تو دیگر بهانه ی کسل بودن خیابان را نمی کنی.
در هر صورت خیابان با اینهمه عظمتش ظرفیت این همه اتومبیل را ندارد نفسش بند می آید مگر ما در ابتدای ساخت خیابان با او سر هر نفر یک اتومبیل به توافق رسیده بودیم که اکنون اینهمه اتومبیل را باید بر روی دوش خود حمل کند و صدایش هم در نیاید! اصلا ما از خیابان توقع زیادی داریم اصلا خیابان وظیفه ی چندین راه را بر عهده دارد گاه دوچرخه رو می شود گاه عابر رو و گاه اتومبیل رو موتور رو هم است و در این میان هم خیابان قبول نمی کند می گوید دوش های من برای سنگینی بی تدبیری مسئولان و تنبلی مردمانتان ضعیف است از من بگذرید و مرا بیشتر از این بیمار نکنید من بیمار شوم خودتان به زحمت میوفتید!!! اصلا بیایید و به خودتان رحم کنید کم از اتومبیل استفاده کنید پیاده روی کنید خیابان های جدید بسازید اصلا به شهرتان نظم دهید راه های دوچرخه رو و پیاده روی جدیدی بسازید تا هم به من کمک کنید هم به سلامتی خودتان.
بالاخره سرتان را درد نیاورم خیابان های شهر نفس های آخرشان را دارند می کشند از دست ما مردم به تنگ آمده اند نه می توانیم به خاطر ساخت و سازهای نزدیک اندیشانه های دوراندیشانه شهر خیابان ها را عریض کنیم و نه می توانیم قوانینی تصویب کنیم که هر نفر یک اتومبیل نداشته باشد! و نه می توانیم پیاده به مکان های نزدیک برویم آخر با اتومبیل رفتن به همه جا و ایجاد ازدحام و شلوغی در خیابان و آلودگی هوا به ما احترام بیشتری میگذارند. از ما گفتن بود به داد دوش های خیابان برسیم بیچاره کتفش شکسته!

یادداشت:فینا عباسی نیا

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *