اکبر منصوری، بلند پرواز صحنه‌ها!

اکبر منصوری،  بلند پرواز صحنه‌ها!

وقتی سه چهار روز پیش در خیابان دیدمش و سلام و علیکی گذرا کردیم هیچ وقت فکرش را هم نمی‌کردم که این آخرین دیدار ما با اکبر منصوری که یک عمر خاک صحنه خورده و در فضای هنر تنفس کرده، باشد. یادم است “محسن”- که عـــلاقه عجیبی به معرفی رهگذران کوچـــه و خیابان دارد – در وصفش نیم ساعتی داد سخن سر داد و از معلم خوشنویسی اشان چنان به نیکی یاد کرد که انگار یکی از پدر ترین معلمانشان بوده و از خط خوش اش گفـــت و اخلاق نیکوترش! این شاید یکی از معدود معرفی های “محسن” بود که اشتراکاتی هم از گذشــته و حال با من داشت.
نخستین آشنایی مان برمی‌گشت به مهر ماه سال ۷۵ و پنجمین جشنواره تئاتر استانی اردبیل که با نمایش بی‌خان و مان (فرهاد ناظرزاده کرمانی) شرکت کرده بودم و اکبر آقای منصوری هم با نمایش کولی. آن سال در یک اتفاق منحصـــر به فرد دو اجرای متفاوت از متن “کولی” را شـــاهد بودیم که کارگردان یکی‌شان سلــــیم معزی بود و دیگری اکبر منصوری، که جفتــــشان با رای هیئت داوران، مشترکا رتبه ســـوم کارگردانی را به دست آوردند.
قبل تر ها شنیده بودم که نمایشهای معدنچیان، کوله‌بار و افسانه لیلیث(نصرالله قادری) را کارگردانی کرده است.
دو سال بعد که با نمایش عزیز مایی (مهرداد رایانی مخصوص) در جشنواره استانی شرکت کرده بودم، بعد از اجرا با اشتیاق به سویم آمد و چنان با محبت در آغوشم گرفت که انگار رفقای ۳۰ ساله ایم و نیم ساعتی در وصف اجرا صحبت کرد و رفته رفته آشناتر شدیم. در حالی که همواره با ژستی منحصر به فرد – یک دست در جیـــب شلوار و دســـت دیگر با سیگار لای انگشتان- با حرارت تمام توضیح می داد و توضیح می داد و در ارائه نظـــرات اصلاحی اش هیچ بخل و خـــساستی حس نمی شد.
در ســــال ۱۳۴۸ حسن نجفلو (حسن آرتیست) که لقب پدر تئاتر اردبیل را یدک می کشـــید به پیشنهاد دوستان و هنرمندان قدیمی و با همــــکاری اسماعیل صدقیانی که از هنرمندان ارتش بــود، گروهی را تشکیل دادند که بعدها به گروه بابک معروف شد و اکبر منصــوری هم از سال ۵۰ به عضویت این گروه در آمد تا نمایشــــنامه‌های بلندی از بهرام بیضایی، غلامحســـین ســاعدی و سایر نویسندگان ایرانی را روی صحنه ببرند. منصوری در نمایش‌های “آنجا که ماهی ها سنگ می شوند”، “چوب بدست های ورزیل”، “چشم در برابر چشم”، ” مشدی عباد” و… به عنوان بازیگر حضور داشت و یکی از آخرین بازماندگان نسل مردان بامرام هنر تئاتر اردبیل بود. نسلی که برای صحنه حرمت قائل بودند.
منصوری که متولد سال ۱۳۳۰ در اردبیل بود یکی از بلندپروازترین کارگردانان تئاتر این شهر بود که چندان تـــمایلی به شرکت در جشنواره ها نداشت و بیـــشتر مشتاق روی صحنه آوردن متن های معتبر جهانی هم چون شنل(نیکلای گوگول)، بازرس(گوگول) و مشدی عباد(اوزیر حاجی بگف ) بود کــه در دهه ۸۰ تمام هم و غم خویش را بـــرای برآورده کردن این رویاها مبذول داشت.
هرچنــد در کــنار آنها بازی در ســریال‌های تلویزیونی و فیلم های کوتاه را هم با جدیت پیگیری می کرد.
از آن جمله بازی در سریال‌های تلویزیونی شهریار، آپارتمان چادری، گون چیخان، سوبایلار، هانسی دوز هانسی یالان، هتل قوجالار، ققنوس و… و تعداد زیادی از محصولات انجمن سینمایی جوان اردبیل از فعالیت های تصویری او محسوب می شود.
اکبرآقا در سال‌های اخیر هر چند با بیماری مهلک دست به گریبان بود ولی از کوچکترین فرصتها برای حضور در سالن های نمایش و تشویق گروه های اجرایی – -عموماً جوان – استفاده می کرد و همواره انرژی مثبت خود را از بچه‌های نمایش دریغ نمی‌نمود.
از این به بعد وقتــی به عادت روزانه از خــیابان معــادی و علی آباد رد می شوم باید دقیق تر و دقــیق تر بنــگرم شاید نگاهم در چشمان آن مرد مهربان سبــیلو گره خورد و یک سلام و علیکی جانانه تر از همیشه کردیم خدا را چه دیده ای!

یادداشت:حميد رستمی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *