کار هست اما اراده نیست

کار هست اما اراده نیست

می گویند کار نیست اما من معتقدم پشت میز نشینی نیست و برای کسی که حرفه و فن بلد است کار بسیار است. نمونه آن همان نقاش مبلی است که مبلهایمان را برای تعمیر به دستش سپردیم. دو نفر دیگر هم از قبل کارش نان می خورند و به عنوان شاگرد کنار دستش کار می کنند. در یکی از محلات پایین جایی را اجاره کرده و با مبل فروش کار می کند. سفارشها و تعمیریها را مبل فروش می گیرد وبرایش می فرستد و لابد درصدی هم از این بابت نصیب مبل فروش می شود.
وقتی برای دیدن مبلهای رنگ شده بدانجا می رویم با جوانهایی مواجه می شویم که علیرغم تحصیلاتشان کمر همت بسته اند و لباس کار که آغشته به رنگهای مختلف است بر تن کرده اند و همانجا با تجهیزاتشان که سرمایه آنچنانی هم نمی خواهد بکار مشغولند.
برای رنگ زدن یک دست مبل بسته به نوع رنگ و نوع سفارش یک و نیم تا ۴ونیم میلیون تومان پول می گیرند مبلغ کمی هم نیست و به زحمتش می ارزد.
وقتی وارد محل کارشان می شویم اولین چیزی که حس میکنم بوی رنگ است که البته در ابتدا کمی آزار دهنده است و سرفه می کنم اما پس از لحظاتی برایم عادی می شود.
بدون شک اگر آقای مروتی هم به مانند دیگر جوانان منتظرکار پشت میز نشینی می ماند ۳ نفر دیگر به ۷۰ هزار بیکار استان افزوده می شد. اما او منتظر نماند تا دولت سرمایه ای در اختیارش بگذارد یا کارخانه ای احداث نماید و وی را به عنوان کارگر یا متصدی امور اداری استخدام نماید.
تحت تاثیر محیط کارشان قرار می گیرم . چندین دست مبل و غذاخوری و بوفه هایی که رنگ شده و رنگ نشده کنار هم قرار گرفته اند و آنهایی که به جوهره هنر و همت آغشته شده اند بسیارشکیل و زیبا خودنمایی می کنند.
شاید آقای مروتی محیط کار ترو تمیزو با کلاسی نداشته باشد، شاید دوست می داشت که پشت یک میز اداری شیک و ترو تمیز بنشیند اما قطعا اگر در همان رویا می ماند امروز باید به مانند بیشتر جوانان بیکار در طول روز مسیر چهار راه _ شریعتی را نه یکبار بلکه چندین بار می پیمود وبرای گرفتن شارژ اینترنت و یا پول تو جیبی دست نیاز به بزرگترش دراز می کرد.
اما با این حجم از تورم افسارگسیخته پدرخانواده تا چند سالگی باید پول توجیبی فرزندش را تقبل کند.
درطول پروسه تعمیر مبل با چند نفردیگر از همین جوانان با جنم برخورد کردیم . همانها که همت کرده اند و عزتمند دست در جیب خود دارند و شاید خانواده ای را هم نان می دهند آنهایی که اراده شان قابل تقدیر است.
اگر دیگر جوانان بیکار نیز همین همت را داشته باشند و منتظر مسئول یا مسئولین نباشند بدون شک با چنین آمار بزرگی از افراد بیکار مواجه نخواهیم بود.
اما مسئله این است که اغلب جوانان از کارهای فنی و فیزیکی گریزانند و فکر میکنند چون تحصیلات دارند حتما باید شغلی متناسب با تحصیلاتشان داشته باشند اگرچه این موضوع خواسته نامعقولی نیست اما در شرایطی که بستر مناسب وجود ندارد چرا باید دست روی دست گذاشت و الاف خیابانها شد.
نیازبه فراگیری رشته های فنی در مدارس
به نظر می رسد اگر آموزش و پرورش ما به جای آموختن تست زنی زمانی را نیز به آموزشهای فنی اختصاص دهد شاید از همان ابتدا دانش آموزان علایقشان را نسبت به مشاغل فنی دریابند و بخواهند در همین مسیر گام بردارند و شایدحتی لازم نباشد که عمر خود را صرف خواندن رشته هایی بکنند که بازار کاری برای آن وجود ندارد . از طرف دیگر برخی رشته های دانشگاهی نیز اینچنین با اشباع مواجه نخواهند شد.
بوی رنگ محل کار و محیط و لباس آغشته به رنگ آقای مروتی مرا عمیقا به فکرفرو برد. کاش جوانان بیکار شهرم را نیز به فکر فرو برد شاید کمر همت بر بندند و به کارهای فنی روی بیاورند چرا که قدیمی ها همواره گفته اند کسی که فن بلد است بر زمین نمی ماند و دستش به جایی بند می شود.

گزارش:فاطمه شکرزاده

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *