«چهارراه» نوستالوژی گمشده در هیاهو

«چهارراه» نوستالوژی گمشده در هیاهو

تلالو نور آفتاب عصر زمستانی بر روی آسفالت خیابان و پیاده روضلع شرقی آن خوشایند بوده و گرمای مطلوبی را به رهگذرانی ارزانی می دارد که پس از یک بارش شدید برف و پشت سر گذاشتن سرمای استخوان سوز ، اینک می توانند در خیابان های مرکز شهر قدم زده و به خرید و هیاهوی قبل از عید مشغول شوند.
اما اغلب آنها علی رغم گرم بودن هوا همچنان لباس گرم بر تن دارند. اصلا آب و هوای اردبیل به گونه ای است که آدم در چله ی تابستان هم تکلیفش با خودش مشخص نیست و همواره مجبور است لباس گرمی به همراه داشته باشد.
درختان صبور کنار خیابانها نیز منتظرند تا در صورت تداوم این گرما لباس سبز بر تن نموده و نمای دلنشین و با طراوتی به قاب چشمان رهگذران هدیه کنند.
اردبیل ،چهار راه امام
چراغ که سبز می شود به یکباره اتومبیل ها در شلوغی و ازدحام ناشی از ترافیک سعی می کنند در کسری از ثانیه چهار راه را عبور کنند اما عابران پیاده این چهار راه همواره مردد هستند . عده ای از همان ابتدا بدون توجه به چراغ عابر پیاده که قرمزاست و بدون توجه به بوق ماشینها و حرکات سر و دست ناشی از عصبانیت رانندگان از عرض خیابان عبور می کنند اما عده ای دیگر که جزو شهروندان قانونمند هستند می ایستند و منتظر سبز شدن چراغ می مانند.
اگرچه اغلب کاسه صبرشان لبریز شده و به محض آرام شدن ترافیک قانون چراغ قرمز برای عابران پیاده را پشت سر نهاده و به سرعت از مقابل ماشنها عبور می کنند
.
اردبیل ؛ چهار راه امام
شلوغی بیداد می کند مردم باهدف و بی هدف هرکدام به سمتی می روند . دقت که می کنم بیشتر آنها چهره ای گرفته دارند و به زحمت می توان در میان آنها چهره ای گشاده ویا بشاش به چشم دید. انگار خنده از میان این مردم رخت بر بسته است. آنهایی که ماسک دارند نیز از حالت ابرو و چشمانشان می توان خواند که در پشت ماسک چهره ای عبوس پنهان شده است.
اردبیل؛ چهار راه امام
همهمه ای ناشی از حرکت اتومبیلها و صحبتهای افراد با یکدیگر بگوش می رسد. مدتهاست که در اینجا ،درست در مرکزی ترین نقطه شهر و در بهترین جای آن مغازه ی “جغول بغول” جا خوش کرده است. همانجا که بوی به اصطلاح عامیانه “جز وز” آن تا چندین متر آن طرفتر حس ناخوشایندی را به افراد در حال گذر تحمیل می کند.
هر وقت مجبورم درست در مقابل آن ایستاده و منتظر تاکسی شوم آرزو می کنم کاش می توانستم لحظات بیشتری بی آنکه نفس بکشم زنده بمانم. نمی دانم کدام انسان خوش سلیقه ای فکر کرده است که بودن “جغول بغول” فروشی در مرکزی ترین نقطه شهر لازم است.
اردبیل ؛ چهار راه امام
ساختمان بزرگی با نام “صدف” درست در قلب چهار راه جاخوش کرده که همواره بر سر ساخت آن در این محل بحث بوده و عده ای ساخت آن را اشتباه محض می دانند. امابا این وجود انبوهی از موبایل فروشی ،فروش کامپیوترو لپ تاب و لوازم جانبی آنها را در میان گرفته است.درست مثل بازار صفویه در این سوی خیابان با این تفاوت که اینجا به طبقه منفی هم رسیده و تعدادی ازعسل فروشی ها ی مشهور اردبیل در آن به فعالیت مشغولند.
در مقابل ساختمان “صدف” نرده های فلزی طلایی رنگی بر قسمتی از چهار راه نصب شده است تا عابران پیاده خود را ملزم نمایند که از قسمتهای خط کشی شده به طرف خیابان بروند. اما پسرجوانی را می بینم که از روی نرده می پرد و خود را به پیاده رو می رساند و با خود فکر می کنم فرهنگ شهرنشینی چقدر در میان جوانان ما جا باز کرده است؟
در این سوی نرده ها نیز نخ های بلند وچرکاب تی های زمین شویی مغازه داران در برابر آفتاب پهن شده اند تا خشک شوند که بی تردید وجودشان بر روی نرده چهره زشتی به آن داده است.
اردبیل ؛ چهار راه امام
درست در نبش پیاده رو مرد میانسالی که در سرما ی زمستان و گرمای تابستان ترازویی در مقابل خود بر روی زمین نهاده و رهگذران را با زبان بی زبانی دعوت می کند تا بر روی آن قرار گرفته واو را به روزی مقدرش برسانند.
کمی آن طرفتر جوان ۲۷ -۲۸ ساله ای در کنار پیاده رو درست در مقابل بازار صفویه پشت میز چوبی کهنه ای نشسته وتابلویی با عنوان طراحی چهره در کنار خود بر روی زمین قرار داده است. در کنارش طرح هایی از دخترکان و زنان مشهور و ناشناس به چشم می خورد که به سبک سیاه قلم طراحی شده که من تنها چهره “لئو تولستوی” را می توانم دراین بین تشخیص دهم.
برای هر طرحی نیز بین ۴۰ دقیقه تا یکساعت زمان می برد صد تا صد و پنجاه هزار تومان پول می گیرد و اگر مردمان ما هنر دوست باشند می تواند در ایام قبل از عید درآمد خوبی داشته باشد اما مردم نجیب این دیار همچنان به فکرنانند و ملزومات ضروری شب عید.
اردبیل ؛ چهار راه امام
دکه مطبوعاتی سه برادر نیز درمقابل بانک ملی همچنان به عرضه محصولات فرهنگی از جمله مجله ها و روزنامه ها می پردازد اگر چه خوراکیهایی از قبیل آدامس و شکلات و بیسکوئیت نیز بر پیشخوان کوچک آن خودنمایی می کنند اما وجود این باجه های مطبوعاتی همچنان روح مردم شهر را با روزنا مه و روزنامه خوانی پیوند می زند.
اردبیل ؛چهار راه امام
زندگی به سان گذشته جریان دارد آدم هایی می آیند و انسانهایی دیگر رخت بر می بندند و می روند اما چهارراه اردبیل و آنچه در آن می گذرد نوستالوژی است که تا ابد خاطره خواهد ساخت .

گزارش: فاطمه شکرزاد

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *